Daisypath Anniversary tickers من و پول تو جیبی - سيب مهربون

من و پول تو جیبی

سلام

خوبید؟

ولی من اصلا خوب نیستم

یعنی خوب بودم..ولی این اینترنت .... اعصابم

لعنتی دو ساعت انرژی خرج کردم براتون راجع خودم و پول تو جیبی نوشتم تازه کپی هم کردم که اگه نتونستم بفرستم دوباره مثل همیشه کپی کنمو بفرستم. ولی وقتی برا پیست کردن کنترل و وی رو گرفتم یه شکل کتاب اومد و دیگه هر کاری کردم نوشته هام نیومد و اعصابم و خط خطی کرد. اما از اونجایی که من امروز رو کلی خوشمزه شروع کردم دوست ندارم اعصابم خورد بشه...

دوباره براتون می نویسم ولی خوب مثل بار او.ل نمی تونم از خودم احساسات در وکنم.

بحث راجع به به پول تو جیبی و خاطرات من بود و اینکه من عاشق پول تو جیبی هستم و اگه یه عالمه هم پول  داشته باشم، حتی اگه به 10 نفر پول تو جیبی هم بدم، از گرفتن پول کلی لذت می برم.........

امروز من برا اولین بار پالتومو پوشیدم و وقتی دستم رو کردم تو جیبم دیدم توش پوله و کلی ذوق زده شدم...

این یه عادت دیرینه است که من بعد از خاطره اولین پول پیدا شده تو جیب لباس زمستونیهام پیدا کردم و تا می تونم اونو هر سال برا خودم تکرار می کنم. ماجرا از سال دوم دبستان شروع شد... هوا تازه سرد شده بود و مامانم کابشن قهوه ای مخمل خوشگلم رو اورد تا بپوشم وقتی رفتم تو کو.چه و دست کردم تو جیبش دیدم توش از سال قبل پول مونده و کلی خوشحال شدم... اینقدر که حالا هم مخصوصا اینکار رو انجام می دم...

اصلا می دونین چیه من عاشق پول تو جیبی هستم. نخندید. این که همه پول دوست دارند درسته.. ولی من از اینکه بهم پول تو جیبی بدن کلی ذوق زده می شم دحتی اگه خودم به صد نفر پول بدم...

حتی اگه پول داده شده 100 تومن باشه (یه کورس تاکسی معیار پول کمه.. افرادی که هنوز تو شهرستان 20 تومن کرایه هر کورس تاکسیشونه، به اشتهایه من نخندند)

خلاصه اینکه من الان چند وقته که به علت کمبود محبت به عزی زجون گفتم باید به من پول تو جیبی بده وگرنه من از غصه دق می کنم... اونم الان صبحها بهم تو ماشین علاوه به پول تو جیبی که فبلا داده پول خورد هم میده تا دوبار خوشحال بشم..

عزیز جون بهم گفته که اگه می دونستم از اینطوری پول گرفتن اینقدر خوشحال میشی زودتر اینکار رو می کردم... تازه براش بیشتر صرف داره

اخه میدونین چیه وقتی پول تو جیبی نمی گیری یعنی بزرگ شدی و من دوست ندارم اینقدر بزرگ باشم..

یه روزی از اینکه دستم تو جیبم می ره خوشحال بودم و پیش خودم می گفتم چه خوبه که من بزرگ شدم و ... ولی وقتی ازدواج کردم ، با وجود اینکه عزیز جون همه داراییش رو می داد به من هیچ لذتی برام نداشت.. هرچند خیلی از زنها ارزو دارن شوهرشون اینکار رو بکنه.. تازه عزیز جون از من پول دستی می گرفت.. حالا که فکر می کنم می بینم ، شاید عزیز جون هم مثل من دلش برا پول تو جیبی گرفتن تنگ شده بوده .

باورتون نمیشه اگه الان بابام بهم پول بده کلی ذوق می کنم.. یه بار هم بهش گفتم بابا برام گوشت و مرغ و .. نخر میشه به من یه 100 تومن پول بدی خیلی خوشحال میشم (البته این رو طی مسائلی گفتم که از حد حوصله من و شما خارجه)

به هر حال من الان چند وقته شدم نی نی عزیز جون، و اون اکثر روزها که یادش باشه به من پول میده و من کلی خوشحال میشم..

تازه دیشب مثل بابا مهربونها رفت سر کیفم و گفت ناز نازی پول داری؟

منم که اصلا در این مورد این سوال هیچ وقت یادم نمیاد که جواب مثبت داده باشم ، گفتم نه.

اونم با وجود اینکه پولهای پراکنده تو کیفم رو دیده بود با یه لبخند یواشکی گفت غصه نخوری ها برات تو کیفت خرجی گذاشتم و منم کلی خوشحال شدم مثل همیشه و از خودم براش عشقولانه در بکردم.

این بود ماجرای من و علاقه وافرم به پول تو جیبی... تا بعد

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0