Daisypath Anniversary tickers من و دخترم!!! - سيب مهربون

من و دخترم!!!

من و دخترم روزهای قشنگی رو با هم م یگذرونیم.. اون بوس های شیرینش مطمئنا به زودی منو دچار مرض قند می کنه از نوع شیرینش..

آخه شنیدین که به مرض قند می گن ..

می گن.. چه می دونم یادم رفت.. ولی یه چیزی تو مایه های شیرینی تلخ...

دخترم عاشق پنه است.. پننه همون پنکه است.. پنکه از نوع سفقی.. سقفی نه ها.. سفقی..

همه اش هم می گه یا چشم چشم دو ابرو بخون و برام نناشی کن. یا اینکه پنه بکش..

یه سر رسید دارم مال سال ٨۴ .. توش پر شده از پننه...

می گرده صفحه سفید پیدا می کنه و یگه پننه بکش.

دخترم وقتی بهش می گم دوست دارم میگه .. دووست .. ؟آرم..

به دستم برق ناخن زدم.. یعنی به ناخن هام..

دخترکم از بوی لاک هی قبلش گفت مامان لا .. یعنی لاک بزن..

بعد دیگه یادش رفت.. نمی دونم چطور متوجه برق ناخنم شد که می گه اششششنگ شبی.. و مجبورم کرد تا براش لاک بزنم..

دیگه از اینکه با قیچی ناخن هاشو می چینم نم یترسه.. و خوشش میاد..

الان خیلی به برنامه تلویزیون مخصوصا اونهاییکه مربوط به خودشه دقت یم کنه..

امروز نیما داشت توپ بازی می کرد فورا رفته  توپش رو آورده و ادای اونو در میاره...

تو سفره انداختن بهم کمک می کنه همچنان از جارو برقی واهمه داره.. البته نه به شدن قبل.. ولی جدیدا از جارو سارژی ای که خریدم می ترسه...

من امسال صاحب یه جارو شارژی چرخ گوشت(که همیشه ازش می ترسیدم) شدم..

اگه اونط مرتیکه خر پولمون رو بده من یه حالی به  اثاثیه منزل می دم...

فرگل همچنان ... همچنان.. یادم رفت..

..............................

بریم سر کامنت های این دختره شمالی...

قربونت من فکر کردم منظورت همون دوست جدیده خوب...

دوست هم دارم.. من زنگ نمی زنم..

البته شوخی کردم.. ولی اگه عین داداشم به زنگ زدن یا نزدن من کسی گیر بده امسال پاچه اشو می گیرم اساسی ها...

الان داداشم دیگه برام زنگ نزد که هیچ زن بی ادبش هم برام زنگ نزد..

البته ببخشید.. من اینو می گم.. شما فکر کنید من بی شعورم.. اونها که ادعای شعورشون می شه خودشون حالی از من بگیرن..

.........

یادم نیست گفتم یا نه  نحسی سیزده ما رو برد دو تا آمپول بهمون زد یا نه..

اگه نگفتم حالا گفتم..

این خانوم ها طفلکن.. خیلی هم طفلکن..

...........

به داداش سومیه گفتم که از خدا می خوام یه دونه بزایی تا بفهمی زاییدن که می گن واقعا یعنی زاییدن..

بعد وقتی خودش رفت به زنداداشم می گم که به ژریود شدنش هم راضی ام..

اگه یه بار ژریود هم می شد می تونست تو رو درک کنه..

والبته  تو دلم گفتم.. شاید مادرم و خواهرهامو هم درک می کرد...

من با این داداش مشکل ندارم ها.. اینها همه اش دوستانه بیان شده...

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0