Daisypath Anniversary tickers دلم تنگ شده!!! - سيب مهربون

دلم تنگ شده!!!

گاهی دلم یمخواد تنها باشم..

هر چند الان هم تنهام...

گاهی فکر می کنم من خیلی با همه فرق دارم..

عین همه با سال گذشته خداحافظی نکردم و عین همه سال جدید رو شروع نکردم.. الان تو بهترین روزهایی که مردم شادن یا ادای شاد بودن در میارن.. من حس می کنم خیلی خرم...

خیلی تنهام...

و باز خرم..

سال نو تون مبارک..

امیدوارم اونطوری زندگی کنید و زندگی با شما همراه باشه که دلتون می خواد...

فقط یادتون باشه ..

هیچی بی خیال..

یادتون نره سیبی هست تو دنیا که حس می کنه خره..

نه حس می کنه گلابیه.. نه حس م یکنه پرتقال.. حس خریت داره...

دلم چقدر برا روزها ی تنهایی بی حس خریت تنگ شده...

دلم می خواد یه خونه داشته باشم که مال خودم باشه..

یه خونه غیر این خونه مجازی.. تو واقعیت..

دلم می خواد یه خونه باشه.. بدنوم مال خودمه.. بتونم توش راحت تنها باشم...

به عبارتی بتمرگم...

گاهی دلم می خواد می تونستم خانواده ام رو خودم انتخاب می کردم.. اون وقت شاید فقط من می موندم و یه خانواده نمی ئونم چند نفره که همه اونها تنهایی بوند و وهم و خیال..

دلم تنگ شده شاید برای روزهاییکه بچه بودم و مجبور نبودم ادا در بیارم برا کسی...

دلم تنگ شده برا یه شب سر آسوده و تنها رو زمین گذاشتن..

دلم تنگ شده برا اینکه مسئولیت نداشته باشم..

دلم برا یه روز پر از کار مشغله تنگ شده.. یه روز که حتی وقت فکر کردن نداشته باشم..

می دونین چون من خرم.. دلم برا یه روز خر کاری تنگ شده...

انگاری سال که جدید شد منم جدید شدم.. شدم یه آدم چندش آور.. خاله زنک..

کاش همه عین من خر بودند.. همه عین من مثل خر آدمو دوست داشتند...

کااااااااااش...

کاش نه کسی برا پولم منو دوست داشت.. نه برا خرکاری.. نه برا لبخندهای احمقانه ام .. نه برا حرف گوش کن بودنم.. نه برا هیچیم...

کاش یه روز بی دغدغه همه بتونم زندگی کنم...

کاش همه می دونستند من تا حالا زندگی نکردم...

شاید الان بهترین لحظه های زندگیم وقتی باشه که دخترکم منو می بوسه یا نازم می کنه...

اره همون لحظه ها زندگی کردم...

دلم می خواد برم.. از این کشور.. جاییکه هیچی حتی حال اومدن به اونجا رو نداشته باشه...

نه نمی خوام برم.. فقط دلم می خواد تنها باشم.. من باشم و دخترمو و همسرم...

دلم تنگ شده.. برا یه سیب که خر نباشه... شاید سیبی که ه مه از ترس دوستش داشته باشن این بهتره...

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0