Daisypath Anniversary tickers عروسک بادی!!! - سيب مهربون

عروسک بادی!!!

با آزی و  و پسر کوشولوی جالبش و خودم و فرگل میریم تا از سر کوچه اونها یه سری اسباب بازی فکری مناسب حال این دو تا وروجک بگیریم..

این طوطی آزی که خیلی با حال بود.. ۴ ماه از فرگل کوچیکتره ولی یه قشنگ می گه سیبی سیبی.. بیا و ببین گاهی هم خیلی پسرخاله می شه و منو سیب صدا می کنه...

آخه خیلی باهاش بازی می کنم از من خوشش اومده..

تازه چون جیغ می زنه همش صداش همچین مردونهو کلفته..

رفتیم مغازه بازی های فکری...

یه عروسک بادی بزگ از اینها که ولو هستن و هی توشون باد می ره جلو مغازه بود...

یه دست عروسک بادی انگاری داره بای بای می کنه هی می پرید بالا.. یه آن دیدم این دخترک ناز من داره ادای عروسک رو در می اره..

.......

کارهای با نمک زیاد می کنه ولی کلا آرتیست و خیلی هم حافظه دیداریش!!! قویه..

بیشتر چیزهاییکه می بینه تقلید می کنه ...

تیر اندازی و دوف وف کردن رو از تو تلفسیون یاد گرفته و هر چیزی که شبیه تفنگ باشه سریع شبیه سازی می کنه به ما شلیک می کنه...

اینقدر هم دور از جونش قشنگ خودشو به مردن می زنه و اینقدر با احساس م یافته زمین...

می خوای قورتش بدی و روزی هزار بار برات دوف دوف کنی تا بیفته...

مدیونی اگه فکر کنی فرگل خوابه.. چون الان زیر پای منه و سرش اندورن خشتکم..

اینقدر آواز خوندن های تلفسیون رو خوب اداشون رو در میاره.. اینقدر رقص ها رو خوب تقلید میکنه..

وقتی می خوا بگه بغلم کنه.. می گه بعل بده...

یه ممنون می گه می خوای بمیری...

خلاصه بترکه چشم حسود بدخواه..

همسرم فردا اصفهونست.. دعا کنید به سلامت بره و برگرده...

دلم شور می زنه..

صدقه هم گذاشته ام..

خاله ام از خارجه برگشته اند.. دلمان برایشان تنگ است..

یه .. ...١٠..... ١۵....... روزی نخوام بود از جمعه البته..

نیست این چند وقت خیلی بودم.. از اون جهت..

دیگه اینکه... نمی تونم برا هیچ کی کامنت بذارم.. تازه این در صورتی هست که بتونم وبلاگشو باز کنم..

خودم به زور می تونم بیام اینجا بنویسم...

دوستانی که لطف کردند برام کامنت گذاشتن یا میان اینجا بهم خبری از خودتون بدین..

دلم براتون تنگ شده..

قزن جان قربونت خواهر.. دلم برات تنگ شده...  فکر کردی من بی قرص می رم شمال.. از لحظه حرکت قرص خوردن شروع می شه وگرنه به محض رسیدن باید برم بیمارستان آمپول آرامش بخش بزنم...

لیدی جان اون دختر ناز رو ببوس ...

آمینا جان ممنون از اس ام اسهات و غیره...

دایی جان دخترت خوبه اگه هنوز هم یاد من هستی و میای اینجا بدون دلمون برات تنگ شده..

هانی رو نگو که خیلی دلتنگشم ... قرار بود یه جایی دعوت شم ... نمی دونم تموم شد یا هنوز برگزار نشد..

فعلا بای..

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0