Daisypath Anniversary tickers پدر !!! - سيب مهربون

پدر !!!

سلام بابا .. خوبی؟ امروز دیگه کسی مزاحمت نشد؟ امروز تو محل کاری که برا خودت درست کردی راحت بودی؟ امروز وجدانت آسوده بود؟

آه پدر اگه خدا یم گفت حتی تو وبلاگ هاتون هم با پدر مادر احسان کنید من شادی اینهمه حرف تو دلم قلمبه می شد..

و اگه فرگل امروز کمی می خوابید شاید اینقدر آروم الان در حال گفتگو که نه حرف زدن یه طرفه با تو نبودم..

کاش بغض منو از پشت گوشی می دیدی.. کاش...

بابای من.. پدر خوب من..

پدر خوب من؟؟؟؟

پیش خودت چه فکری کردی؟ گفتی باید از خداشون باشه که یه خر .. یه بابا یخر دارن که کله سحر میره بیرون دنبال یه لقمه نون ساعت 12 شب میاد خونه..

من یه سوال دارم ازتون پدرم.. شما که اینهمه ساعت دنبال کار هستید چرا خیلی خیلی خیلی کمتر از هر کس دیگه ای که کم کار می کنه درآمد دارید؟

البته شاید درامد زیاد باشه ها.. ولی کو.. کی دیده.. کی شنیده... خونه خوب درست کردی برا مادرم.. جهاز خواهرهام اماده است؟

کو...

نه با کسی مقاسه ات نم یکنم ها.. با همکارهای تن پرورت فقط.. اونها که صبح تا شب دارن هی تشویقت می کنند.. همونها که همیشه براشون وقت داری.. ولی هیچوقت برا خانواده ات نداشتی..

من اگه تا حالا یادم نبود الان یادم افتاد که تو هیچوقت حتی وقت دیدن نقاشی ها و مشق های منو نداشتی.. من هیچوقت نمی تونستم خوب ببینمت.. کجا گیرت یم اوردم یادته؟ پشت در دستشویی برا امضای برگه های  املا ها و امتحاناتم...

حتی کارت عروسیمو همونجا نشونت دادم و چقدر کم توجه کردی بهش..

بی خیال بابا.. بی خیال..

همه حرفهاتو گوش کردم.. همیشه با احترام باهات برخورد کردم همیشه... نه اینکه زنگ زدی بهم نفهمیدم هدفت چیه نه.. فهمیدم ولی گذاشتم به حساب احوالپرسیت..

بایدم خبر مریضی دخترمو از بیرون بشنوی چون برا اونهایی که از خونت نیستند همیشه بیشتر وقت داشتی..

اینها رو باز بی خیال بابا...

می دونی که من خیلی دوست داشتم.. ولی مطمئن باش اونموقع که مریض بودی من نهایت بیست و چهار ساعت می تونستم ازت نگهداری کنم و تحملت کنم.. باور کن..

همون مادرم که گفتی اگه بمیره براش مجلس عزا نمی گیری .. همون..

همون که اگه مریش شه از جیب تو باید براش خرج کنی تا خوب شه و اینکار و رنم یکنی..

همون مادر.. همون تو رو رو تخم چشاش نگه داشت..

همون ازت مواظبت کرد..

همون پا به پای تو مریضی کشید..

همون...

همون که همیشه برای من مادر کرد .. همون..

همون که از درد بدیهای تو داره عذاب می کشه همون.. همون مادر بدون نه منتظر پول دوا درمون توئه.. نه منتظر مجلس عزای تو برا آمرزیده شدن..

همونکه با اینهمه بی احترامی حتی حاضر نیست تنهات بذاره..

همونکه اینهمه توهین رو به جون می خره و توجه نیم کنه.. توهین هاییکه که هر کدومش برای من سندیه برا طلاق..

پدر...

پدر واقعا تو فکر می کنی من مردم.. من مرده ام که  مادرم محتاج تو باشه...

مادری که هر پولی داشت و نداشت و هر ارثی که از پدر ثروتمندش بهش رسید بی چون و چرا داد به تو که حیف و میلش کنی..

نه .. نگو عزیزم که خرج خودمون کدری که خنده  ام یم گیره.. خرج بیهوده .. خرج پینه زدن به اون خونه لعنتی..

خرج های احمقانه..

خرج خرید وسایل دست دوم از هر یک که میخواد...

نه قربونت.. نه .. حرف پول نیست.. حرف یه عمر زندگی با تو ئه که قدر نشناسی.. 

قدر نشناس...

تو عین همون برادرتی.. لااقل اون رو بازی می کنه.. عین تو نیست.. لااقل اون حسابشو خوب جدا کرده.. لااقل اون ندیدم و نشنیدم حتی یک بار جرات توهین کردن به همسرشو داشته باشه...

ولی امروز که گفتی هر کس مسئول جون خودشه.. هر کس باید به فکر سلامتی خودش باشه و من نمی  تونم ببینم کادرت داره خودشو مریض می کنه...

یه هو .. همه اون روزهای بد مریضی ات هوار شد تو ذهنم..

حتی مریض شدی و نتونستی به مادرم توهین کنی اطرافیانت فامیل هات تا تونستند زحمت توهین کردن به مادرمو کشیدند قربونت..

هر چی تونستند به مادرم توهین کردند و اذیتش کردن..

اگه مادرم با دیدگاه تو .. تو رو به حال خودت رها میکرد ... نمی دونم الان کجا بودی؟ آیا بودی؟

این روزها رشته های امید من تو سرزمینم داره یکیک یکی پاره یم شه...

این روزها وابستگی هام به زادگاهم داره کمتر می شه..

دارم فکر می کنم .. دود تهران و سیاهی های نمایانش.. دلتنگی های اینجا و تنهایی های اینجا خیلی قشنگتر از اومدن به اونجاست....

به عبارتی دیدار تازه کردن با شما...

تا وقتی تصورت اینه که بچه هات خیر خواهت نیستند و مردم همه خوبند جز ما .. من نخواهم فهمید که آیا پدر دوستت دارم یا فقط صرف هم خون بودن بهت احترام می ذارم...

کاش کمی مهربانتر بودی..

کاش این دورویی هات رو لااقل برا ی ما نداشتی..

برای من زنگ زدی چون فکر کردی بازیگر دان این نمایش منم.. فکر کردی اینقدر مهم هستم برای خانواده ام که آنها هر چه من گفتم انجام م یدهند..

البته من و همسرم..

کاش زنگ نمی زدی.. کاش ...

حالا می فهمم وقتی من التماس می کردم به بچه ها که تنهات نذارن و کمکت کنند چرا اونها لحظه ای نرم نشدند...

و حرف منو گوش ندادند پدر...

پدر؟؟؟؟

حالا که می بینم ..تو برا ی همه پدر بودی و برای ما ناپدری پدر...

نه پدر.. من محبتهات رو فراموش نکردم نه.. ولی شانه ایم دیگر تاب تحمل توهین هایت را ندارد.. توهین هایی که پشت سر من به من می کنی و توهین هاییکه رو در روی من به مادرم .. خواهرهایم ....

تو برازنده همسری چنین فرشته ای نبودی پدر...

نه تو، نه آن خانواده گل و بلبلت..

دست های زحمت کش و پینه بسته ات پدر لایق بوسیدن است که واقعا هر چه زحمت کشیدی خلق خدا جز ما... از آن بهره مند شدند...

خدایا ... تو که به خاطر این همه حرف در وبلاگ مرا مواخذا نمی کنی؟

هیچ جای حرف هایت نگفتی در نوشته هایتان برای خودتان از پدر مادر بد نگویید.. بالاخره این دل ما یا باید منفجر شود یا باید اینجا نوشته شود...

.......

راستی بابا .. اگه بلایی به واسطه اینهمه اذیتت به مادرم وارد شود هیچ وقت نمی  بخشمت هیچ وقت...این را یادم رفت بگویم...

 

 

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0