Daisypath Anniversary tickers از دخترم بگم!!! - سيب مهربون

از دخترم بگم!!!

سلام.. خوبید؟ خوبیم..

دخترم رو به بهبودیه.. ولی سینه اش بدجوری خس خس می کنه..

می گم بدجوری بدونین بدجوری...

حالا تا فردا که اخرین روز انتی بیتیک خودنش ببینم چی می شه..

یعنی از دکترش بپرسم..

اگه می دونستم یه روزی اینقدر محتاج پزشک می شم ها.. جون دایی پزشکی می خوندم..

دخترم یه کاری خوب بلد انجام بده اونم اینه که منو می زنه.. نه اینکه بزنه ها.. مثلا د می کنه .. د نه یه فتحه بلند بالا بعد د بگید .. آهان..

بعد من باید گریه کنم مثلا..

بعد میاد یه جوری منو بغل می کنه و گاهی بوس می کنه و گاهی ناز می کنه که اگه تو جای من بودی ها.. مطمئنم دلت یم خواست این دخترک صبح تا شب بزنتت بعد هی نازت کنه..

گاهی هم لب و لوچه من آویزون که بشه ها.. فوری میاد بغلم می کنه و ناز می کنه ..

یا صورتشو می چسبونه به صورت من و یا فیس تو فسی که نه بین یتو بینی میشه باهام و بعد مثلا بینی مو بیییب می کنه .. و بوسم می کنه تا شاد بشم..

دخترم تازه تازه یادش افتاده این می می چه نعمتی بود ها.. بدتر از مادرهایی کهخ شیر می دن یه عضو ما همش آویزونه تو خونه..

چون دخترم تا خوشحاله میاد سراغ می می.. تا ناراحته میاد سراغش.. خوابش بیاد میاد.. خلاصه روزی چند بار منو مجبور می کنه اینها رو بیندازم بیرون.. بعد نازشون کنه.. و چون نمی دونه باید چی کار کنه سرشو می ذاره رو سینه من..

ای من فداش شم..

خلاصه برنامه داریم.. روزی هم هزار بار کفشاشو میاره که بره ددر..

امروز پوتین هاشو پاش کردم ببینم مبادا تنگ شده باشه که دخترم راه افتاد طرف بیرون.. منم مجبور شدم ببرمش...

به بستنی می گه مو ما.. البته وقتی می گم بگو بستنی می گه ها..

امروز یه چوب بستنی پیدا کرد همچین شعار م یداد مو ما که بهش قول دادم بابا اومد باهاش برن موما بخرن.. رفتن موما خریدن از این کیلویی ها.. بعد تا اینجا نذاشته مو ما رو باباش بذاره زمین..

اومد تو بهع بابا ش گفتم که لباس فرگل رو در بیار تا بهش بستنی بدم دیدم در تلاش برا کندن لباس هاشه..

وقتی یکی در می زنه یه بلهههههههه می گه که دلت می خواد در ور وا نکنی تا طرف هی در بزنه هی دخترم بگه بلله.. و بعد یه کلمه شبیه کیه...

تا حالا چند بار شده که من داشتم جارو یم کردم اون صدای در رو شنیده .. و من و برده تا درو وا کنم..

دیگه زیاده عرضی نیست.. فردا مهمون دارم.. امیدوارم بشه بازم بیام..

هنوز واکسن یه سال و نیمه گی دخترمو نزدیم..

اینها رو هم تو وبلاگ خودش می ذارم..

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0