Daisypath Anniversary tickers منشی بیشعور - سيب مهربون

منشی بیشعور

سلام

صبح زیبای شما به خیر

سیب نامه ۱:

دیشب که دیروز من زود از شرکت رفتم ساعت ۳ بود..قرار بود بریم دکتر چون حالم بده حالم بده..

ساعت ۴:۱۰ تو مطب بودیم ساعت ۵ به منشی گفتم: چند نفر دیگه موندن گفت: ۴ نفر

ساعت ۵:۳۵ دقیقه به منشی پررو گفتم: چند نفر دیگه موندن گفت: خیلی طول نمی کشه الان نوبت شما میشه

و جالب بود که افراد جدید هی می اومدن و می رفتن تو ولی اونهایی که از اول من دیده بودمشون هنوز نشسته بودن

ساعت ۶:۳۰دقیقه به منشی پررو گفتم: چند نفر دیگه موندن، شما گفتین چهار نفر و تا حالا ۲۰ نفر رفتن و اومدن گفت: شما اصلا حالا حالا ها نوبتت نمیشه

عزیز جون هم که روزه بود حالش بد شده بود رو ساعت ۵:۵۰ فرستاده بودم بره تو ماشین بخوابه و همون جا یه چیزی بخوره

اون ساعت ۶:۴۵ اومد و دید من مثل برج زهرمار اونجا هستم

به عزیز جون گفتم تا حالا مطب ۳ دفعه پر و خالی شده ولی ما ۴ نفر هنوز که هنوزه داریم میریم داخل و نرفتیم

خلاصه ساعت ۷:۲۰ رفتیم پیش دکتر

تا ساعت ۷:۴۰ تو ازمایشگاه بودیم

و من به علت ترس از امپول قراره امروز داروهامو بگیرم

ولی دیروز کلی تو دلم به این منشی بیشعور بد و بیراه گفتم

راستی حالم خیلی بده نمی دونم چم شده دعا کنین خوب شم

سیب نامه ۲:

دیروز مامان عزیز جون افطاری داشت... این چند روزه کلی زنگ زدن و گفتن تو رو خدا بیان... بی شما صفا نداره و کلی قربون صدقه ما رفتن... کلی هم ناراحت بودن چرا ما نیستیم و نمی تونیم از غذای نذری اونها بخوریم... خلاصه من که خیلی شرمکنده شدم... تا حالا ندیده بودم یه نفر کلا ۳ تا  بچه داشته باشه و یه عروس و اینقدر هوای همه رو به یه اندازه داشته باشه

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0