Daisypath Anniversary tickers این فقط یک مکالمه است!!!!!!!!!! - سيب مهربون

این فقط یک مکالمه است!!!!!!!!!!

اول نوشت بی ربط: دارم شیشه شیر گلی جون رو می شورم.. عزیز جون از دبلیو سی میاد بیرون..

می گه ناز ناز خوابه.. و منتظر جواب نمی مونه  و میگه.. راستی این شیر خشک جدید ها اصلا دونه درشته ها !!!!! حتی وقتی ۵ تا درست یم کنم نمی شه خوب به همش زد و حل نمی شه.....

انگاری یه پتک کوبوندن تو سرم.. می گم چیییییییییییی؟ تا حالا چند دفعه از این شیر بهش دادی..

می گه دو دفعه...

می گم وای از تو.. قربونت برم این شیر رو به ازای هر ۶٠ سی سی آب باید یک پیمانه بریزی.. به عبارتی برای هر دو تا اب یک پیمانه شیر خشک...

بمیرم برا دخترم.. دیدیم وسط شیر خوردنش اومد حمله کرد به چایی من و یه استکان چایی خورد...

دیدم خیلی به زور داره شیر می خوره..

طفلی چه زجری کشید با اون شیر غلیظ.. در واقع داشت فرنی از شیشه می خورد..

عزیز جون قیافه یه متهم نادم که سرشار از ترحمه و میخواد خودشو بزنه (تونستی تصور کنی ریختشو؟؟؟!!!!!) به خودش گرفته و هی می گه بمیرم برا دخترم.. بوسش کنی فردا .. از طرف من عذر خواهی کنی ازش..

و خلاصه مسئله ختم به خیر داشت می شد و من داشتم از غر زدنهام دست بر می داشتم که یهو داد زدم.. واااااای تو امروز صبح هم بهش از این شیر دادهبودی..

دیدم طفلی هی تشنه بود... دیدم تا ظهر اصلا هیچی نخورد.. دیدم.. دلش درد یم کرد...دیدم با وجود اینکه پی پی کرد ولی باز اشتها نداشت غذا بخوره..

و خلاصه تمام مشکلات اسلام و مسلمین رو انداختم گردن عزیز جون.. و اون سخاوتمندانه قبول کرد و گردنش عین دال کج شد...(دال همون د.. همون حرف اول داس!!!)

کم مونده بود بگم دیدم وضع مملکت چنین و چنان.. به خاطر این ندانم کاری تو بودها...

بعد بهش گفتم که اخه تو ندیدی این پیمونه اش یه طوریه؟

گفت چرا دیدم اتفاقا به تو هم گفتم تو متوجه نشدی و منم دیگه بی خیال شدم..

که من باز شروع کردم که ای خدددددددددداااااااااااااااااااا این مرد داره تخسیراشو می اندازه گردن من.. اصلا این تخسیر ها همه گردن اون عوامل نفوذی دشمن!!!!!!!!!!!!!

و البته بعد کلی غر و خنده باز ختم به خیر شد و رفتیم بخوابیم..

پ ن: من چطور فهمیدم که عزیز جون اشتباهی شیر درست کرده؟ می دونم این سوال خیلی از شماهاست.. مخصوصا اونهاییکه بچه ندارن یا شیر خشک به بچه ندادند..

عزیزان .. این شیشه شیرها اکثرا تا شماره ٨ هستند.. یعنی ٢۴٠ سی سی...

و چون یه حجمی هم شیر خشک اشغال می کنه ما حداکثر تا شماره هفت شیر درست یم کنیم یعنی ٢١٠ سی سی...

حالا اگه عزیز جون ۵ تا پیمانه شیر درست کرده باشه باید دوبرابرش اب نیم گرم تو شیشه می ریخته.. (البته برا این نوع شیر خشک) یعنی ٣٠٠ سی سی اب که عملا غیر ممکن بوده....

قربون شما سیبی مارپل

پ ن اخر با ربط: چیه دوست داشتم متنم بدون پست باشه..

البته این فقط یه مکالمه است عنوان مطلب بعد

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0