Daisypath Anniversary tickers سی سالگیم مبارک!!! - سيب مهربون

سی سالگیم مبارک!!!

من بیست نه مرداد ٨٨ سی ساله شدم..

دلم نمیخواد تو این پس هیچ گله ای کنم.. و م یخوام فقط از تولدم بنویسم..

می دونم خیلی ها شاید ناراحت شن.. من همه رو دوست دارم..

یعنی همه تبریک تولدها برام خیلی مهم بودند..

ولی الان که کامنت هانی رو دیدم اشک الوده شدم از خوشحالی..

خیلی مهم بود .. هر چند من نتونستم تولدشو به مهربونی اون تبریک بگم.. ولی اون علی رغم میلش اومد اینجا و تولدمو تبریک گغت..

هر چند موبایلش هر وقت زنگ زدم خاموش بود.. ولی چیزی از دوست داشتن من کم نم یکنه..

اگه روزگاری اومدی اینجا گل ناز .. بدون ما هممون.. همه اکیپمون دوستت داریم..

و اما تولدم..

اولا آوامین مربان از کامنتهات.. و اس ام اس هات ممنون.. انگاری اس ام  اس های من امروز رفت....

داداشی از تو هم ممنونم.. یادم باشه پسوردمو برات اس ام اس کنم.. ای وبلاگ به دور...

چهارشنبه شب که شب تولدم بود منزل مادرمون بودیم..

زهره اینها یه کیک قلبی خوشگل درست کرده بودند که خیلی هم خوشمزه بود..

برای شام پیتزا داشتیم و البته زهره ژله هم درست کرده بود که باز خیلی خوشگل و خوشمزه بود...

کادوهامو که دادن.. زنداداشم یه تی شرت برام خریده بود...

عزیز جون و فرگل هم عینک افتابی و بچه ها هم پول دادن بهم..

ولی همه مشکوک می زدن.. دیدیم یهو یه کادوی کوچیک اما بزرگ به بزرگی قلب مهربون همسرم برام اوردن..(اینها دلیل نمی شه من از دستش ناراحت نباشم ها.. اون یه موضوع جدا بود)

بازش کردم یه پلاک زیبا بود با زنجیر .. حتما باید عکسشو بذارم.. چون فکر م یکردم بچه ها گرفتند .. گفتم حتما بدلی یا نقره است.. ولی خیلی زیبا بود..

ولی فهمیدم عزیز جون خان اینو برام گرفته .. و عینک از طرف فرگل مامانم.. بابام .. زهره و معصوم و سعید بود..

البته اون پولشونو برداشتن و دروغی بیش نبود..

زنجیر پلاکم هم داشتم.. عزیز جون از تو طلاهام دزدیده بود..

خیلی زیبا بود.. عزیز جون خان وقتی هیجان منو دید چشاش پر اشک شد..

خیلی اصرار کرد بوسش کنم ها.. ولی من بهش رو ندادم..

م یدونین از اون روز اون دوست مرد منه .. آخه پسر نیست که بشه دوست پسر..

ول یمن دوست دخترشم..

اخه قراره ما مثلا زن و شوهر نباشیم.. اخه اون لیاقت منو نداره... (هر هر هر )

اخر شب هم رفتیم لات بازی کنار ساحل..

مثلا می دیدم کنار یه چادر ماشین پلاک مشهد.. می گفتیم .. مشهدی ها بیدار شین صبح شده...

یا اینکه یه ماشین پلاک یزد.. طرف فقط یه شلوارک تنش بود و دراز کشیده بود.. زنش هم روبروش نشسته بود.. داد زدیم یزدیها لباس بپوشین .. لخت نگردین..

خلاصه کلی خندیدم و برگشتیم..

این  از شب تولدم.. روز تولدم هم رفتیم پرو کت و شلوار عزیز جون بعد نهار رفتیم خونه مادر شوهر.. بعد از ظهر هم رفتیم خونه عمه عزیز جون بعد رفتیم خونه خودمون که بریم ییلاق.. بعد این معصوم اینقدر خسته بود که رید به حال ما.. بعد تو ییلاق هم خیلی اعصاب منو ریخت به هم.. بعدشم که فرگل از سر غروب هی بالا یم اورد..غذا نمی خورد..

بعد هم ما نیمه شب برگشتیم خونه اونها اونجا موندن..

نهار هم رفتیم خونه عمو عزیز جون.. بعد هم رفتیم وسایلمون رو از خونه خودمون برداشتیم.. بعد هم اومدیم خونه....(یعنی تهران)

..........

ما دوشنبه شب راه افتادیم و سه شنبه اذون صبح خونه مامانم اینها بودیم ..قبلش هم یه کله زدیم تو رگ... تا شب...بعد رفتیم خونه مادر شوهرم تا فردا ظهرش... بعد از ظهر رفتیم خونه مامانم اینها...

روز تولدم مصادف است با سالگرد خرید عقدم..

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0