Daisypath Anniversary tickers گردش قبل از افطار - سيب مهربون

گردش قبل از افطار

دیروز عزیز جون ماشین رو گذاشته بود تو پارکینگ ازادی

من و عزیز جون تو صادقیه قرار گذاشتیم ..البته تو صادقیه نبود ولی به علت مسائل امنیتی نمی تونم بگم....

خواستیم بریم که عزیز جون گفت:... می خوای بریم قدم بزنیم و چندتا هم گوشی موبایل ببینیم؟

اینقدر مهربون گفت که نگو...قند تو دلم اب شد 

اخه خیلی وقته که من  و اون با هم قدم نزدیم و ویترین مغازه ها رو تماشا نکردیم و ذرت مکزیکی نخوردیم و ....

 من که داشتم از حال می رفتم و  بدنم سست شده بود و هیچ انرژی نداشتم به دعوت همسر مهربان لبیک گفتم و رفتیم گشت و گذار تو اریا شهر و این پاساژ و اون پاساژ

جاتون که خالی نبود (چون لزومی نداشت شما وارد جمع دو نفره ما بشید ) ولی به ما خیلی خوش گذشت و کلی از خودمون حال در بکردیم

کلی گوشی های خوشگل خوشگل دیدیم .... مگه نگفته بودم عزیز جون می خواد برام به زور موبایل بخره

ولی یه مشگلی برام به وجود اومده که نمی دونم چی شده... از دیروز حالم خیلی بد شده احساس می کنم حتی یه ذره انرژ ی ندارم برای اینکه از جام تکون بخورم

دیروز اینقدر حالم بد بود که وقتی از وسط های راه دور زدیم و برگشتیم حالیم نشد به عزیز جون گفتم دیگه خسته شدم ماشین بگیریم و اون گفت خوب می خوام ماشین بگیریم چون تا پارکینگ که نمی تونیم پیاده بریم

من گفتم نه تا فلکه اول ماشین بگیریم من خسته شدم.... و بعد از گفتن این حرف در کمال ناباوری دیدم که فلکه اول هستیم و من گیج گیجم...خلاصه خوش گذشت

نمی دونم برانوشتم یه موضوع دیگه اولش چی بنویسم ...

سیب نامه ۲: دیشب اقا ابگرمکن درست کن مهربون اومد و ابگرمکنمون رو درست کرد و من امشب بعد از مدت ها می خوام برم حموم و یه همچین حالی به خودم بدم و یه چند صباحی زیر دوش ابگرم واستم و به اینده فکر کنم..

سیب نامه ۳:

دیشب یه اتفاق مهم دیگه هم افتاد...من هی خدا خدا می گردم که عزیز جون به یه نفر بگه که خونه ای که داره می خره خیلی گرونه یعنی دارن بهش گرون می فروشن ..

البته دوست داشتم یه جوری بهش بگم که ناراحت نشه و خلاصه اینکه دیشب عزیز جون بهش گفت و یه طوری گفت که اون ناراحت نشه و من از این موضوع خیلی خوشحالم ..

دعا کنید که این مشکل الف و ب حل بشه

از همه اونهایی که حوصله به خرج دادن و این مطالب رو خوندند ممنون

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0