Daisypath Anniversary tickers دنيا خيلی کوچيکه خيلی کوچيک - سيب مهربون

دنيا خيلی کوچيکه خيلی کوچيک

سلام به همگی

حالتون خوبه

من امروز خوب نیستم

یعنی خیلی دلم می خواد خوب باشم و لی یه موضوعی پیش اومد که باعث شد یاد گدشته بیفتم  ، و دوباره حالم بد بشه

ماجرا از اینجا شروع شد که دوستم (همکارم زهرا) یه پایان نامه  می خواست که مال یکی از دوستام بود، و من دیروز براش اوردم

امروز اومد و به من گفت یادته می گفتم دنیا کوچیکه گفتم اره

گفت: دیروز تو پایان نامه ای که برام اوردی اسم یه نفر رو دیدم که خیلی برام جالب بود، گفتم :کی من همه اونهایی که اونجا اسمشون هست رو می شناسم

بعد اون اسم امشو نبر رو اورد و من چشمام سیاهی رفت

گفتم تو اونو می شناسی؟ اون گفت اره و من بدون اینکه معطل کنم گفتم که اون کثیفترین ادمی که رو زمین من دیدم..اون .......

دیگه نمی خوام یادش بیارم ولی نمی تونم الان در این لحظه خاص بهش فکر نکنم..

اخه زهرا جون نمی دونی که من قشنگترین روز های زندگیم رو از دست دادم به خاطر یه قولی که همسرم به این کثافت داده بود

و الان خوشحالم که اون چشماش به در موند که من و همسرم بریم و مثل بقیه زار بزنیم که حداقل پولمونو بده

مطمئن هستم اگه بفهمه عزیز جون و من اینقدر وضعمون خوب هست که اگه یه روزی اون پولو می گرفتیم هم خرج خودمون نمی کردیم از غصه دق می کرد

البته الان مطمئن هستم که از غصه داره می میره چون خبراش گاهی به ما می رسه

من وقتی رفتم دانشگاه ، به علت مشکلاتی که برام پیش اومد یه سری از خوش بینی های زدگیم رو گذاشتم کنار

بعد که رفتم سرکار یواش یواش همه خوش بینی های زندگیم رو گذاشتم کنار

و الان برای زهرا نگرانم چون هنوز می خواد خوشبین باشه ، هنوز می خواد راجع به ادمها خوب فکر کنه... البته اون حق داره ... ولی امیدوارم همیشه واقع بین باشه...

نمی دونم چرا یه لحظه این فکر اومد تو سرم که اون با اسمشو نبر اینها خیلی دوسته و یه لحظه فقط یه لحظه احساس کردم باز من از یه نفر خوشم اومد و اون ، اونی نیست که من فکر می کردم...

حالا هم امیدوارم که زهرا فقط در حد حرف اسمشو نبر رو بشناسه و هیچ وقت تو زندگیش با اون برخورد نکنه چون اون چشماش کثیفه اینقدر کثیف که حد نداره

 هوایی که اون توش نفس کشیده باشه کثیفه و ... هر چی که مربوط به اون باشه کثیفه... اگه دستش رو به جایی بزنه اونجا نجس میشه....

من به زهرا گفتم اگه به حلال حرام اعتقاد  داره ... چیزی که اون بهت تعارف کرده رو نخور چون حرامه و اه من و چندین و چند نفر دیگه دنبال سرشه

اینقدر خاطرات بد راجع به این مثلاً بشر دارم که ننویسم بهتره

ولی می گم دنیا خیلی کوچیک خیلی کوچیک.....................

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0