Daisypath Anniversary tickers رستگاران!!1 - سيب مهربون

رستگاران!!1

این نویسنده رستگاران..

ببخشید سلام.. خوبید؟ خوبیم...

نتونستم دیگه از این سکانس این رستگاران بگذرم.. راستش تا اینجا قصه اش خوب بود.. من خوشم اومده.. از قصه اش نه از طرز ساخت سریالش.. نه از حرف زدناشون...

نه از بطری اب تو دست این پلیس..

نه از این حرف زدنهای نصفه نیمه شون.. از این ادبیات جدید که چه جالب همه هم عین هم حرف می زنن. از چوپونش گرفته تا بازاریش تا وکیلش .. تا خجسته..

انگاری که من برم بیرون یکی بگه شما.. من بگم من سیبم.. زن عزیز جون...

طرف تو دادگاه به جای اینکه بگه من فلانیم.. میگه من خجسته ام.. زن احمدرضا...

از این خنگ بازی دستیار پلیس هم خوشم نمیاد تکراری شده...

از این بازی خیلی جالب این پسره هم خوشم نمیاد.. پوریا.. تکراری شده .. و بدجوری غللللللللللللللللییییییییییییظ بازی می کنه...

این غلیظ و خیلی اقراغ!!! (همون اغراق) آمیز بازی می کنه رو هوشی بهم گفت و من حساس تر از قبل شدم...

اون دختر شایسته واقعا ازدواجش خنده  دار بود.. خیلی خنده دار...

قنبر و این حرفها هم بماند با اون صاب خونه بودنشون...

تو بدونی هم اتاقیت تو دانشگاه رژ لبت رو کش رفته و یه بار زده به لبش دیگه حاضر نیستی ریختش رو ببنی و همش می ترسی.. بعد اینها با پونه دزد کیف قاپ زن دوست هستن همچنان.. نون نمکشو هم خوردن همچنان...

البته نون نمک دزدیشو..

بعد وای حالم از این پونه به هم می خورد. اونم تکراری بازی می کنه.. همه حرکاتش عین حرکات پوریا .. عین حرکات مریم محمدی (البته تو این سریال نیست ها)

بعد این روزها جنین ها به چس بند هستن.. قبول دارم خدا ش٠یشه و

سنگ کنار هم نیگه می داره.. ولی دیگه اینهمه استرس اون بچه رو نکشه خنگ که می کنه/....

این آقای تپل هم بماند..

حالا من به اینها کار ندارم...

اصلا اکثرا عینحالا بیشتر گوش  میدم این سریال رو تا ببینم..

ولی .. اما.. آما.. این تیکه رو دیدم و خیلی شگفت زده شدم..

این رویا و کاوه رفتن خونه اون پسره.. یه مادر داشت با چهارتا خواهر.. (اره به خدا یه مادر داشت!!!) اونها خوابیده بودن. اینها بالا سرشون نشستن.. کاوه ننه من غریبم خوند.. یه کم مداحی کرد.. البته مدح این اسمشو نبر رو .. جون اسی اگه دروغ بگم.. اونها هم انگار مرده تکون نخوردن.. بعد اون پسره انگار نه انگار اینها بالا سر ناموسهاش نشستن..

مثلا طرف خواسته اوج فلاکت یه خانواده رو بهشون نشون بده. . به رویا و به ما..

اگه این فلاکته که یه اتاق برا همه چیز هست.. پس قربونتب رم خدا که از اول کل خاندان ما در فلاکت بودند و هستند...

البته الان اتاق زیادتر داریم ها.. ولی تعداد ادم ها خیییییییییییییییییییییلی بیشتر از تعداد اتاق هاست...

.....

تازه وقتی یکی میاد طرف یه نیم خیزی میشه.. فوقش بچه خواب بمونن. مادره که بیدار می شه.. نمی شه؟

این سکانس رو .. یعنی این سریال رو به خاطر این سکانس باید بهش همه چیز طلایی داد و همه چیزهای بلورین!!!

از سیمرغ و تمشک و هدهد و کفتر و این حرفها گرفته الی اخ...

................

حالم از اینهمه مسخره بازی به هم یمخوره..

اینها هم عین اسمشو نبرشون مردم رو خر فرض کردن یا عین سینمای البته قدیم بالیوودن که همه چیزش رویایی بود. یعنی اونطوری بود که یم خواستن.. نه اونی بود که باید باشه..

این بود نقد ما.. با اجازتون بای... تا پست بعد که عنوانش سرهنگ....

...........

راستی مادرم.. اومده خونه ما.. ..

رو مبل خوابش برد .. فرگل از اینور داد می زنه پااااااااشووووووووووو

............

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0