Daisypath Anniversary tickers عروسی با حال!!! - سيب مهربون

عروسی با حال!!!

مری  اینجا بود.. مری دختر دایی عزیز جون.. و الانه رفت..

داشت از عروسی یه نفر تعریف می کرد که من شاخ در اوردم..

داماد ته ته با حال بود...

مری می گفت ادم تا اخر عمرش و اون دنیا و خلاصه تا ابد دهر بی شوهر بمونه ولی اینطوری ازدواج نکنه..

گفتهبودن مرده که چه عرض کنم .. داماد که طفلی بیش نبوده از خانواده پولدار و طلا فروشی هستن..

این طفل ناقص العقل شدهبود داماد..

از حرکات اکروباتیکش در زمان رقص با عروس گرفته تا حرکات رمانتیکش همه تیک داشته...

ای جان.. طفل معصوم..

عروس هم طفلی بیش نبوده...

دو طفلان همسر.. ببخشید زوجین طفلکی بودند...

در هنگام رقص های رمانتیک و اکروباتیک برا هم بوس می فرستادن..

از راه دور.. عروس به سبک کاباره چی ها که نه رقاصان کاباره ای قدیم ایران زمین.. هی جهت عشوه انگشتانش را بر صورت کشیده و رخش را در جهت فشار انگشت بر م یگردانده..

داماد یه لنگه پا دور عروس می رقصیده..

هر دو هی می رقصیدن..

در این زمان دایی جان که تا قبل می گفته بزرگ یم شن خوب می شن.. الان عقل صحیحی ندارن.. دیگر خنده اش گرفته بود.. و در فکر فرو رفته بود که نه اینها هیچوقت بزرگ نمی شوند..

داماد یه لباس ناجور پوشیدهب ود.. کت و شلواری برااااااااااااااااااق و زلن زیبویی..

عروس ناجور ارایش داشت..

اصلا اثری از متمولی در انها نبود که هیچ.. فقر فرهنگی عجیبی داشتن..

مادر عروس بدتر..

از بس رقصید یادش رفت به مهمانها برسد..

داماد در بالای سن بطری اب را هووووووووووووووورت یم کشید...

گفتهب ودن کسی از این حرکات زنننده ما فیلم نگیرد مبادا بشویم نقل مجالس بزم و خنده هموطنان..

خانمی نا آگاه مشغول فیلم برداری از کس و کار خود بود.. داماد از بالای صندلی پرید رو سن بعد پرید پایین...

در یه حرکت خیلی متهورانه دوربین را از دست مهمان قاپید..

خانم هاج و واج بود..

داماد پرید روی سن ... فیلم دوربین را مقابل چشم همگان بیرون اورد و اصلا نپرسید در ان فیلم خانوادگی قدیمی شاید باشد..

انداخت زیر پا.. و در مقابل چشمان بهت زده همه که قبلا هم بهت داشت.. فیلم را تکه تکه کرد..

جاتون خالی بود تا بخندید..

عروس بغض کرد و لی اصلا از همسری با او ناراحت نبود...

دامادی که در شب بله برون با تریپ لی و فاق کوتاه و پیراهن صورتی و این حرفها و البته کفش کتونی بره بله برون و خیلی هم تحویلش بگیرن حتما مورد قبول بوده...

مهمان نامبرده رفت از عروسی .. و الان انگار ان دو زن و شوهرن..

کی؟

عروس و داماد دیگر.. همان دو طفل معصوم!!!!

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0