Daisypath Anniversary tickers اگه پلیس نیومد!! - سيب مهربون

اگه پلیس نیومد!!

خواب نبودیم.. من داشتم فرگل رو که ساعت یک و نیم بعد از نیمه شب می خواست برای من عشوه بیاد و بازی کنه بخوابنم.. عزیز جونم رو تخت پشت سر من خواب بود..

من پایین تخت نسشته بودم پشت به تخت..

بهش میگم تو سایت  فلان مطلبی درمورد رد شدن از خیابون خوندم.. تو می دونی چطور باید رد شی از خیابون..

خیلی اهنگین برام خوند..

اول به چپ نیگاه کن ..بعدش به راست نیگاه کن.. اگه پلیس نیومد از خیابون عبور کن!!!!!!!

.....

مردیم از خنده جفتمون.. تو اون حالت خواب وبیداری می گه.. حالا بدو برو نصفه شبی تو وبلاگ بنویس با دوستان هسته (نه ببخشید تخمه) بشکنید و هر و کر به من بخندین..

ای قربون شوهر چیز فهم..

..........

تازه بهش گفتم ببین چشم فرگل که چارچنگولی عین بچه کوالا منو بغل کرده بسته شده..

میگه نه هنوز بیداره داره بازی می کنه..

نیگاش کردم دیدیم به پای جمع شده من خیره شده و اینو میگه..

بهش می گم خوشگل این بچه تو بغلمو الان تو چیو رصد کردی و امارشو بهم دادی؟

................

دارم از کتف درد و دست درد و زیر بغل درد می میرم اینقدر درد دارم که حتی طاقت تحمل بند شل سو.. تین م رو هم ندارم...

دارم با دست چپ تایپ می کنم برا همین اینقدر بی غلطه!!!!!!!!!!!

اوووووووووووووووه...... چیه دیگه الان تو عصر تکنولوژی هستیم.. مگه وقت یمن می گم تی شرت یا پیراهن یا کت شما چشاتون چارتا میشه که با شنیدن شورت یهو اعمال عجیب ازتون سر می زنه..

یادمه یه بار شلوارم سوراخ بود.. داداش کوچیکه یا مامان یا نمی دونم کی برگشته با ایما اشاره می گه شلوارت سوراخه لباس زیرت معلومه..

من گفم نه بابا شلوارک زیر شلوارم پوشیدم سردم بود..

(شاید سرما به خاطر سوراخ مذکور بود!!!!!)

بعد طرف خیالش راحت شد.. دیگه سوارخ شلوارم بر اش جالب نبود..

بعد من گفتم الان چه فرقی کرده؟

این پارچه ای که از زیر سوارخ می بینی پارچه شلوارکم باشه یا پارچه شور**تم ؟؟؟

اینکه سوراخه بده... ولی اینکه از تو سوراخ چی می بینی هیچ مسئله ای نداره ها.. با همین پارچه نخی ها این شلوارک رو دوختن.. در صورتی می تونی هیجان زده بشین که بنده لباسی جینگول.. توری یا هیچی ندار تنم کرده باشم که دیگه یددی زدن یه فایده داره!!!!!!!!!!

اخ مردم از درد دست.. من برم.. دستم تومور مغزی گرفته داره می میره

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0