Daisypath Anniversary tickers دخترک!!! - سيب مهربون

دخترک!!!

داشتیم میرفتیم بیرون..

از کنار بلوک ها که رد شدیم دخترکی دیدم زیر درخت توت... با چشمانی که به زور تو اون تاریک روشن غروب می شد دید که وحشت زده و نگرانن...

ما تو ماشین بودیم..

دخترم تو آغوش گرم پدر و مادر بود .. اما دخترک...

موندم چطور تونستم ببینم چشای ترشو.. تو اون برگهای پر درخت پا کوتاه توت...

به سرعت گیر اول که رسیدیم گفتم برگرد...

پیاده شدم.. رفتم جلو.. دخترک می لرزید.. داشت هوا تاریک می شد.. شاید بین همه اون خونه ها راه خونه رو بلد نبود.. شاید از کسی می ترسید.. شاید از ترس کتک فرار کردهب ود...

چمباتمه زده بود و می لرزید..

موهاش ریخته بود تو صورتش..

بهش گفتم سلام خاله.. اینجا چرا نشستی؟ چی شده.. خونتون کجاست؟

دیدم یهو با صدای لرزانش (شاید گفت گم شدم.. ) اومد حرفی بزنه که تو هق هق گریه هاش گم شد..

بغلش کردم گفتم نم یدونی خونتون کجاست.. گفت چرا .. و با دست اون ساختمون رو نشون داد...

دیدم شلوارکش خیسه..

گذاشتمش زمین.. گفتم تو شلوارت جیش کردی گریه می کنی؟

با سر گفت : اوهوم و باز صداش م یلرزید..

گفتم اشکالی که نداره.. این که گریه نداره.. برو خونتون لباستو عوض کن..

با کمک پسر همسایشون که کوچیک بود رفتیم دم در خونش.. باباش اومد دم در.. نفهمیدم پسرک در مورد این دختر چی گفت.. دلم شور دخترک رو می زد که دعواش نکن...

رفت تو خونهو گریه می کرد.. نه گریه نبود ترسش داشت از چشاش م یزد بیرون..

داشت می رفت تو به باباش گفتم.. زیر درخت توتها بود خودشو خیس کرده...

......

خدایا هر کس بی کس می شه هیچ بچه ای بی کس نشه...

خدایا خودت می دونی چی می گم..

خدایا هیچ بچه ای اونطوری تو دلش خالی نشه...

خدایا هیچ بچه ای نترسه..

خدایا منو مامان کردی که دلم بیشتر از تنهایی و آینده بچه ها بترکه؟؟؟؟

خدایا من دلم با گریه یه بچه می ترکه...

خدایا من از گرسنگی یه بچه عذاب می کشم...

خدایا خودت به فریاد مردمت برس..

خدایا هنو زهم وبلاگ می خونی؟

هنوز هم صدای منو می شنوی؟

خدایا هیچ مادری رو چشم انتظار بچه اش نذار...

هیچ پدری رو داغ دار فرزند نکن..

هیچ بچه ای بی پدر مادر نشه..

هیچ پدر مادری بی رحم نشن..

خدایا می شه ظلم نباشه؟ می شه؟

می دونم نمیشه همینطوری پرسیدم..

خدایا مه دعاهای خوب برا آدم های خوب و بچه هایی که هنوز نم یدونن بدی چیه و کاش هیچوقت نبینن بدی چیه و کیه....

خدایا هنوز وبلاگ می خونی؟ فرگل منو با همه بچه های عالم در پناه خودت حفظ کن...

.......

پ ن: این بغض و کینه کی تموم می شه خدا؟

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0