Daisypath Anniversary tickers دارم فکر می کنم!!! نه همه اش فکر می کنم!!! - سيب مهربون

دارم فکر می کنم!!! نه همه اش فکر می کنم!!!

دارم فکر می کنم...

تولید مثل یه امر خودخواهانه است برای ارضاء حس مادرانه و پدرانه (بیشترش همون ارضا حس توانمند بودن برا مردها)

ولی می گم....نه اگه نمی زاییدیم که نسل منقرض می شد..

دارم فکر می کنم...

شرکت در انتخا***بات همیشه یه حماقت بوده ..همیشه.. مخصوصا این بار که اصلا حس شرکت نداشتم...

ولی می گم نه... اگه رای نمی دادیم که نیاز به تقلب نبود و الان اینجوری ناجور تابلو و ضایع نمی شدن..

دارم فکر می کنم...

اگه شرکت نم یکردیم چی می شد... بهتر بودها ... اگه شرکت نکنیم چی میشه... مطمئن هستم دیگه تا چهار سال دیگه سعی می کنند اشتباهات این دفعه رو تکرار نکنن...

دارم فکر می کنم...

دیگه حتی واجدشرایط استخدام تو جایی نیستم.. سنم بدجوری رفته بالا..

ولی م یگم نه... همین بهتر که استخدام نیستم... و اصلا کار نمی کنم...

دارم فکر می کنم...

هانی جان چی شد... دلم نمی خواد براش زنگ بزنم.. چون حس می کنم خوشش نمیاد.. یا اینکه اصلا حال نداره حرف بزنه... اصلا چی بهش بگم..

ولی می گم... نه براش زنگ یم زنم.. شاید خوب شه...

دارم فکر می کنم...

من چقدر همش فکر می کنم.. به شمال.. به اینکه حوصله ریخت اونها ندارم. حوصله ادای خوب و خندون بودن رو ندارم.. به اینکه از لحنشون بدم میاد.. به تبعیض هاشون.. 

به اینده دخترم..

فکر می کنم در مورد دوخت پرده.. در مورد اینکه چاقم... در مورد حال نداشتن.. در مورد  دخترم.. در مورد اینکه چقدر عسل.. چقدر وقتم رو می گیره.. در مورد اینکه مبادا از پله خونه عزیز جون اینها بیفته.. نکنه من حواسم نباشه..

در مورد اینکه الهی بمیری و اون یکی دستت هم چلاق شه باز هم کاری از پیش نم یبریم.. بمیری هم مدارخورها میان مرده خوری .. روزگار شاید بدتر از این بشه...

همش فکر می کنم....

دارم فکر می کنم...

فکر می کنم اگه مردم دین نداشتن شاید هیچکی دیگه نمی تونست از اونها بواسطه دینشون سو استفاده کنه...

دارم فکر می کنم...

برا عزیز جون چی بخرم... 15 تیر تولدشه...

دارم فکر می کنم چقدر من تو سال اصلاح الگوی مصرف فقط مصرف کننده شده ام و اصلا برا جامعه مفید نیستم..

به محبت عزیز جون فکر میکنم..

به ریخت پاش خونه...

به اینکه فرگل نم یذاره کار کنم و باید مراقبش باشم...

همه اش دارم فکر می کنم...

 

.

 

پ ن: برین اینجا  http://spidermard.wordpress.com  سوره مح***مودش رو بخونین..

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0