Daisypath Anniversary tickers بی توجهی یک رستوران دار!!! - سيب مهربون

بی توجهی یک رستوران دار!!!

سلام.. البته باز هم..

پدر جان امروز رستورانش ور راه انداخت.. و من دلم نمی خواد زنگ بزنم و بهش تبریک بگم.. چون رفته رو روان همه اساسی..

کسی که بچه هاشو که باید به کارهاش برسن بهشو نتوجهی نم یکنه.. کسی که زنش رو به حساب نمیاره...

کسی که هر چی بهش بگی حکم پشم هم براش نداره (ببخشیدها) دیگه تبریک لازم نداره...

به خدا خسته شدم.. رفته کلی با بی پولی خرید کرده.. وسایل سوپر مارکتی... اخه کی تو رستوران رانی می خوره که تو رفتی یه دنیا خریدی.. برا ی جور بودن جنست خوب یه کم یم خریدی... هر کی ندونه فکر می کنه قرار بوده برا سوپر مارکت خرید کنن...

تازه بهش گفتیم از چی چه مارکی بخر ها انگاری که با خودمون بودیم...

دیگه روانم ریخت به هم...

.........

عزیز جون با اون آقای ابدارچیشون اومد و کولر ور وصل کردن به حمدالله...

دیشب با عزیز جون قاتی بودیم ها...

یه روز زود اومد که منو که دلم داشت می ترکید ببره بیرون .. رید به حال ما و کمر دردم رو تشدید کرد . بعد گفت حالا بریم بیرون عشق من...

کلا دیگه روانی شده بودم...

یه خبر دیگه اینکه چند مدتیه دیگه نرمش نم یکنم.. و سیبی چاقتر از هر روز...

.......

شبها دیر می خوابم.. روزها تا ظهر همش م یخوام ولو باشم البته با فرگل که نمیشه خوابید...

.......

دلم می خواد برم خرید.. خرید خونم کم شده.. البته اگه عزیز جون بذاره..

جمعه غروب که نه بعد از ظهر با ازی اینها و کالسکه ها رفتیم بیرون.. دیدم اوه. همه انتخا  بیون ریختن تو خیابون.. ولی کر کر خنده است... شلوغ پلوغ بود .. برگشتیم.. من یه تی شرت از سر کوچه ازی اینها خریدم.. عزیز جون هم یه شلوار کتون شیک خرید که با اون پیراهن مارک دارش که براش خردیم ست شد و خوردنی شد...

حق هم نداره اونو وقتی تنهاست بپوشه بره بیرون..

منم ۴شنبه غروب رفتم با عزیز جون یه مانتو مشکی دیگه خریدم تا رکوردار مشکی پوشان دنیا بشم..

البته دیگه قراره مانتو مشکی نخرم... اونم همش از یه  مدل...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0