Daisypath Anniversary tickers طلبکاری و بدهکاری جفتشون بد دردیه!!!! - سيب مهربون

طلبکاری و بدهکاری جفتشون بد دردیه!!!!

از مخابرات محترم ما مبلغی پول طلب داشتیم... دوبار نامه دادن کهبیان پولتون رو بگیرین... نشد بریم.. دیروز زنگ زدن که یا بیان پولتون رو بیان پولتونر و بگیرین یا اینکه تلفنتون رو قطع می کنیم... گفتم اصلا نمی خوام اونو .. گفتن ما هم تلفنتون رو قطع م یکنیم!!!!!!!!!!!! چه بدهکارهای با محبتی!!!

یه پولی داشتیم که اسمش پول پیش خونه بود.. قرار بود اون مبلغ ناچیز رو (البته در برابر تورم و این پول های پیش خونه ناچیز) که مرهمی کنیم بزنیم به یه زخمی ...

بماند که مدتها طول کشید تا اون پول رو از صاب خونه بگیریم...

بعد یه جناب محترمی به نام رییس کل که حقوقش هر ماه معادل همون پول پیش خونه است اومد به عزیز جون گفت پول داری؟

عزیز جون که هنوز پول پیش رو نگرفته بود گفت نه.. گفت برام جور کن از دیگران من دو روزه بهت پس م یدم که بهشون بدی..

عزیز جون.. ای این عزیز جون که نم یدونم چرا دلش می سوزه برا مردم رفت اینکار رو کرد.. از اون روز تا الان حدود ۶ ماه می گذره ما پول اون ادمه رو پس دادیم و هنوز منتظریم یه روزی رییس کل پول ما رو بده.. بهش م یگم زنگ بزن ببین و  زیر ی کسی نم یخواد خونه ای ماشینی زمینی چیز ی بخره تو بهش پول بدی .. یعد اگه امروز یا فردا گفتن دیگه نم یخوایم شما تو خونه سازمانی ما بمونین ما حتی یه وجب خاک تو این دنیا نداشته باشیم بریزیم تو فرق سرمون...

یا حتی جا نداشته باشیم وقتی از غصه مردیم ما رو دفن کنن...

بهش می گم الهی همه مردم داشته باشن.. ولی من و تو مسئول خونه دار کردن و زمین دار کردن مردم نیستیم که... هستیم.. ۶ ماهه دندون رو جیگر گذاشتم ببینم کی این بی شرف می خواد پولتو پس بده...

این که خوبه به زور مجبورش کردن بره ضامن ابدارچیشون شه..

همون که بمیره یه چایی نمی ده دست این شوهر من.. همون که دلم یم خواد برم سرشو محکم بکوبم به دیوار...

الان با اجازتون ۴ ماهه که داریم قسط های خونه ای که خریده ما می دیم..

همون ابدارچی خانی که وقتی عزیز جون دور موبایلش کش بسته بود ولو نشه آخرین مدل موبایل تو جیبش بود...

.......

این موضوعات فکر کنین یهو بعد از اینکه از خواب بیدار شدم اومد تو ذهنم...

بعد یهو دیوانه شدم.. زنگ زدم به عزیز جون .. بهش گفتم خوشحالی که یادم رفته بود.. یادته اون پول پیش رو خودم با چه خون دلی جور کردم یا نه.. اصلا به چه حقی پول منو دادی دست مردم..

اصلا الان تو حتی پول اجاره دادن نداری... داری.. من نم یخوام اینجا زندگی کنم. میتونی برام یه اتاق اجاره کنی.. نه نمی تونی.. چون پولهات که از مردم طلب داری و میتونی راحت یه خونه شیک رهن کامل کنی الان هنوز در حال گرفتنشی...

چون قانون می گه که تو باید کار تحویل بدی بعد ۵ سال پول بگیری ولی هر الاغی به تور ما می خوره اول پول می گیره بعد کار نم یکنه!!!!

...........

می دونین این ها اینقدر منو نم یسوزونه که... حرف بقیه منو می سوزونه...

برادر شوهرم با پول نم یدونم کی و از کجا اورده و از کی به زور گرفته الان مغازه خریده.. یعنی دفتر مهندسی خریده.. ماشین هم که مفتی که نه ولی خیلی ارزون ما بهش دادیم... بعد اون یه ماشین برامون خرید و ما پولشو دادیم که حدود ۶ میلیون مثل احمق ها براش خرج کردیم تا ماشین شد... 

فلان کس میاد میگه این مبل هاتون در شان مهندش نیست..

عوضش کنین .. این خونه زندگیتون که نه ولی این وسایل ابتدایی و داغون در شان مهندس نیست.. مگه یه دست مبل و یه فرش مناسب چند میشه حدود ٣ میلیون.. برا اتاق خوابها پرده خوب بزنین... بازم پرده سالن خوبه.. برا اشپزخونه هم همینطور.. یه میز مناسب برا اونجا بخرین..

یه پالتو مجلسی شیک بخرین. حدود ٣٠٠ تومن میشه..

مهندس داری تو تهران چه غلطی می کنی.. هنوز خونه نداری.... یه تابلو فرشی چیزی بزنین تو خونه.. یه تیکه زمین بخرین تو شمال.. برا بچه هنوز حساب باز نکردین..

و.... و........

چه جالب.. می دونین ما الان کلی پول داریم که نداریم.. یعنی بهمون ندادن.. و با اونها خونه نم یتونستیم بخریم.. ولی یه خاکی می تونستیم بریزیم تو سرمون...

م یدونم وقتی عزیز جون تونست پولهاشو بگیره با اون حتی نم یتونیم یه دست مبل بخریم...

م یدونی عزیزجون یادم اومد برا اینکه اذیت نشی حتی ازت کادوی زایمان نگرفتم... برا اینکه اذیت نشی وسایلم ولوئه تو زمین  و یه دو در کابینت ناقابل که حتی دویست تومن هم نمیشه نگرفتم.. حتی برا اتاق خوابمون پرده نخریدم.. حتی.. حتی.. حتی...

ولی خیلی زور داره من مراعات کنم دیگران با مراعات ن خونه دار بشن نه؟

دارم دیوانه میشم.. از دست تو از دست این ادم های بیشعور که حق مردم و حق خودشون براشون هیچ فرقی نم یکنه... هیچ فرقی...

تو حتی بابت زمینی که مثلا با عموت شریکی نتونستی ١ تومن بهش بدی.. و مطمئن باش اگه بخوای مراعات مردم رو بکنی من مراعات تو رو نمی کنم..

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0