Daisypath Anniversary tickers عزاداری در خانه بهتر است !!!! - سيب مهربون

عزاداری در خانه بهتر است !!!!

امروز خیلی روانم ریخت به هم... خیلی..

صحنه های دردناک و بدی بود.. کاش مردم کمی رعایت می کردند..

موندم چرا این اسپندهاتموم شد.. باید برای اعاب همسرم اسپند دود کنم... والله ... دو نفر .. دو بار امروز در یک مکان که ما پارک کردهبودیم کوبوندندتو کون ماشین ما... ببخشید به پشت ماشین. عزیز جون انگا نه انگار.

یکی که یه مرتیکه جوون !!!!!!!!!!بی ادب ری شو(به ری شو ها توهین نشه.. بلا نسب..) بود که طبق کالبد شکافی من داشت می رفت مسجد جهت امر مداحی... و با موبایلش داشت داد و و بیاد می کرد که اینجا دقیقا نزدیک مسجد جا نیست.. و تو مسجد جایی برا م باز کنین من برم تا دم منبر اخه خسته می شم..!!!!!!!!

تا اینکه کوبوند با ان پیکان دغونش و رفت...و البته  نتونست پارک  کنه سر تقاطع رو خط عابر!!!!!!!!!!!

بعیش هم ۴ تا نره غول اعم از زن و یکمرد که نه مردنمای سوسول بود که با پرایدش دوسه بار کوبوند به ما و پارک کردو اصلا هم پایین نیومد ...

اخه تخم هاشون... سرد م یشد.. منظور تخم مرغ نبود ها همون تخم هاشون...

ضمن اینکه لازمه گم ما رو تقاطع نبودیم.. اونجا تا جاییکه نباید پارک می کردن سنگ چیده بودن...

این چهارتا نره غولمی ترسیدن برن بالاتر پارک کنن. باید همون ربروی خیمه ها پارک می کردن تا بتونن از تو ماشین در حالیکه به جاییشون فشار نیاد و مبادا جاییشون یخ نزنه مراسم رو ببینن..

من به خاطر دخترم تو ماشین بودم و منتظر شروع مراسم.. شام غریب که هیچ شام غریبانی شام غریبانمحله ما نمیشه.. یعنی محله پدریم..

تازه می فهمم چرا دور خیمه ها محصور بود.. اخه می ترسیدن بعضی ها که خیلی نگران اعضای بدنشون هستن با ماشین برن تو خیمه هاپارک کنن بعد بعد اینکه اونها رو آتیش زدن اونها هم دچار سوختگی بشن...

ان اقی ری شو که می گم وقتیاومد می تونست ۵ تا ماشین بالاتر پارک کنه ها... ولی می ترسید حنجره اش یخ بزنه اخرش هم حتما سجاده اش ر اوردن تو ماشین تا تو ماشین نماز بخونه ...

جوی ما یه ماشین پارک بود که اونها هم بچه کوچیک داشتن..

یه خانوم هم تو ماشین ود.. یه ماشین نیگه می داره خانومه پیاده شه.. محکم م زنهبه در ماشین پارک شده.. زنه می یاد بیرون می گه خانوم مواظب باش حواست کجاست؟

جرمیه ماشین خراب کردنتوو بده... زنهبا داد  بیداد گفت که بی خود تو بی احتیاطی کردی اینجا پارک کردی.. و ناسزا های خوبی نثار این طفلک کرد و رفت...

داشت می رفت تند تند تا به نماز غروب عاشورا برسه!!

امروز تو صف غذا تو جاهای مثلا با کلاس شهر دعوا بود سر گرفتن حق مردم از امام حسین...

امروز جاهایی بود که برااریش من خیلی بد نیگام می کردن. تو دلشون می گفتن خدا هدایتش کنه.. و جاهای بود که  باز به خاطر آرایشم (از نظر اونها کم و بی کلاس) تحویلم نم یگرفتن!!!!!!!!!!!!

امروز یه زنه تو صف نذری داشت اوهام خودشو به خورد من ی داد و از رابطه عروس و پدرشوهر و پولو این حرفا تا اینکه نباید دختری پدربزرگشو ببوسه حرف می زد و اینکه زن و شوهر هم رو می بو  ن یه طوری می شن!!!!!!!!!! چهبرسه به اینکه نوه دختر بابابزرگشو!!!!!!

دیشب وقتی م یخواستم به رفتگر پیری غذا بدم گفت ممنون خورده ام.. بهش گفتم ببر فردا بخور و دید اصرار یم کنم اومد ازم گرفت...

امروز......!!!!!!!!!!

پ ن: بعدا می ام و می گم.. خیلی حرفدارم..

حالمون خوبه... این کی یورمون خراب شده انگار... بعضی حروف قاطی می کنه...

از پدر سمیه جان معذرت می خوام که بیموقع رسیدم خونشون...

اخه یادم بود مراسم محلشن تا ساعت ١۵ تموم می شه...

از خانواده سمیه اینها.. ا خود سمیه خانوم.. و از همه دست اندرکاران ممنونم.. نذرتون قبول... خدا برکت سفرتون رو بیشتر از پیش کنه...

و همه دعاهای خوب برا شما...

سعات نداشتم بینمتون...عزیز جون میگه اینها چه خوش سلیقه ان.. و برا اولین بار امشب برنج خورد بعد مدتها..

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0