Daisypath Anniversary tickers گفته بودم غم از دل برود چون تو بیایی!!!! - سيب مهربون

گفته بودم غم از دل برود چون تو بیایی!!!!

زیاد خودتون رو درگیر عنوان نکنین.. این همون شعره است که میگه یه عالم حررف داشتم.. اینقدر حرف داشتم باهات که تصمیم گرفته بودم وقتی دیدمت سرتو بخورم از بس می خواستم هی بشینم حرف بزنم.. ولی وقتی تو رو دیدم همه حرفهام یادم رفت.. ولی خوب اون موقع ها که شاعر در حال سرودن این شعر نقض بدون( خودم می دونم نغز اینجا رو اینطوری باید نوشت... خیت خیت... خیط... ولی این مدل که من زدم تو کاسه کوزه شاعر خوب نقض بهتر تر تر ه در اینجا از نغز)

اییییییییییییییییی جانم.. مامان فدای اون چشای گردت بشم... قربون اون کله ات کته کله ایت مادر... داره چطور این عمو پورنگ رو نیگاه می کنه...

وسط نوشت مهم بی ربط:

نازگل خانوم خیلی وقته که با باب اب با می کنه .. الان بیشتر.. گاهی با اسباب بازی هاش حرف یم زنه.. گاه یهم خودشو لوس می کنه و سرشو فرو می کنه تو سینه من...تا تو فاصله بین شونه و سر و گردنم... فهمیدین کجا؟!!!

وقتی هم احساس می کنه تنها یم شه برا خودش الکی زورکی حس گریه می گیره...

امروز برا اولین بار کمی بهش سیب دادم...

سوپش روهم شکر خدا کمی خوب خورد...

عاشق اینه که موس رو بگیره...

برا خودش حرف می زنه و داستان تعریف می کنه.. وسط داستانش هم موضوعات هیجان نگیزی وجود داره که باعث ذوقش می شه و جیغ خوشحالی م یکشه...

این کلاه قرمزی رو دارن پخش می کنن. یکی از بهترین فیلمهاییکه من تو عمرم دیدم.. و البته جز معدود کسایی هستم که گریه هم کردم...

عاشق دیالوگ های این کلاه قرمزی هستم...

ادامه ماجرا باشه وقتی همسرم از پیش اون یکی خانومشون تشریف آوردن...

()تف تف تف خدا به دور)() چیه از بس هول کردم پرانتزها قاتی پاتی شد...

خدا نکنه یه زن دیگه داشته باشه خواهر.. با خوب و بدش ساختم... با دار و ندارش... با گریه و خنده اش... با بچه اش!!!!!!!!!! با مادرش... با همه چیزش.. با مهربونیهاش .. با همه خوبیهاش.. با بدجنسی هاش... با قیافه حق به جانب گرفتناش.. با دل مهربونش.. با اون قلب بی کینه اش.. با پرویی هاش.. با پارادوکس هاش...  بعد حالا سر پیری رفته یه زن دیگه گرفته.. نه بابا ببخشید تف تو روح بی حیای شیطون...

خلاصه آقا بدجوری تو پروژه هاش درگیر شده که زن و بچه رو یادش رفته...

این شوهر من برخلاف مردهای بی پول دیگه خیلی می ره دنبال پول.. من خودم شاهدم.. ولی لامصب این پول که ازش دور می شه..

به خدا راست می گم.. منم همینم.. نمونه اش اینکه من الان دنبال پول نیستم بعد هی به حسابم پول واریز می شه...

جون تو راست می گم...

عجب وسط نوشتی شدها...

من برم.. تا خود مطلب رو وقتی عزیز جون اومد براتون بگم...

خبر مهم.. عزیز جون ساعت 21 اومد...

این مهمه چون خدا بهش رحم کرد...ای بی پدر مادرها.. ای فلان فلان شده ها.. حتما دور از جون باید یکی تلف شه تا شما بیان تدبیر بیاندیشین..

چقدر بابت تعمیر اسفالت این اتوبابن بابایی زدین به جیب.. اونوقت یه چاله عجیب تو این اتوبان تا حالا کلی خسارت داده.. چون تلفات جانی احتمالی داشته یا نه من خبر ندارم...

خیلی بی وجدانین.. همتون..همتون یعنی همه اونهاییکه مسئول هستن...

اصلی نوشت

این شعری که گفته شد.. در واقع شرح داده شد در مورد من و هانی بود.. زنگیدم به هانی جان.ولی همه حرفهام یادم رفت.. البته الان هم باز یادم رفت..

صغری جونم پس فردا میاد...

هانی جان به صغری کی احتیاج پیدا می کنی...

کبری رو برای خودت میخوای دیگه...

والله چی بگم.. کبری ما یه شهر دیگه است...

البته اگه بتونی سر کیسه رو شل کنی اساسی .. و دلت جلز و ولز نکنه یه کبری با حال سراغ دارم که اصلا اهل خراب کاری نیست و در محدوده خودتونه...

و اما .. اما این امینی بدجنس... چرا نفرستادی عکسها رو هاااان.. هان...

.. دیگه اینکه من باید برم یه سرچی بکنتم ببینم می تونم حرفم رو به گوش دنیا برسونم یا نه...

فعلا بای...

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0