Daisypath Anniversary tickers سفر نامه مشتی بعد از این ها!!! قسمت اول...به گمانم - سيب مهربون

سفر نامه مشتی بعد از این ها!!! قسمت اول...به گمانم

مشتی همان مشهدی سابق است...

اکنون ما خانواده ای هستیم سه مشتیه.. سهمشتی نه ها.. سه مشتی...

سیب مشتی.. یا مشت سیب خانوم...

سیبک مشتی... یا فرگل مشتی... یا مشتی سیبک خانوم خانومها...

عزیز مشتی.. یا به عبارتی مشت عزیز... یا همون مش عزیز آقا خان...

مش سفرنامه ما سه مشتی اینگونه شروع شد که قبل از بوجود امدن انسان و انسانیت.. سیب خانوم هی داشت غصه می خورد و هی نگران بود بابت این سفر.. چون فرگل مشتی رو که همچین سفر دور و درازی نبرده بودن.. اونم بدون طیاره سخصیشون که...

تازه مادرشوهر جان هم بود.... چون در مشهد عروسی ای بود بس جالب...

اینقدر آنجا معصیت نمودیم که هی رفتیم طلب مغفرت کردیم...

خلاصه کلی مرض و درد گرفتیم تا بریم سفر...

عزیز جون خان رفت بلیت قطار اخذ نمود...

پنجشنبه 2 آبان تشریف بردیم منزل دخترخاله جان جهت اخذ لباس دوخته شده...

بعد امدیم تهران...

فرداش کمی دل پیچه داشتیم...

عزیز جون خان در بستر بیماری بودون

بودون یعنی بودن..

یهوووو مریض شد.. البته تا شب خودم مداواش کردم...

فرداش کلی کار داشتیم...

پرده ها نصب شد...

بخاری ها اورده شد و لی نصب نشد...

آقا از وقتی خدا متوجه شد من از بخاری وحشت دارم.. هیچ خونه ای با سیستم گرمایشی بدون بخاری و با هر چیز دیگه گیرمون نیومد...

فرداش رو بگو.. از صبح داشتم می دویدم...

رفتیم اداره... رفتیم خرید.. غذا تو راهی درست کن... البته غذا داشتیم  .... یعنی کوپه درجه یک داشتیم... با همه چیز... ولی گفتم حالا درست کنم ...

چمدون بستت داشتیم.. با اونهمه وسیله...

لباس مجلسی.. لباس گرم ... کفش.. صندل... . هزار چیز میز دیگه...

بدو بدو رفتیم اوتول رو گذاشتیم منزل ازی اینها و بعد با اجانشس گازشو گرفتیم تشریف بردیم راه اهن ...

هی هی...

با وجود اینکه خیلی دقت کردم .. ولی اصلا یادم نیومد صحنه سوار شدن قطارمو در دفعه قبل...

فکر کنم لخته ای مخته ای چیزی جلوی یه تیکه از خاطراتم رو گرفته...

رفتیم با دختر دایی های عزیز جون که خودشون اومدن سوار قطار شدیم.. و تا مدتها تو کف این بودیم اگه این قطار درجه یکه.. پس قطار درجه خیلی پایین چیه...

فذاش در حد چوب خشک بود...

یه اقایی هم هر چند دقیقه یک بار می اومد در می زد..

می گفت عصرونتون رو بدین..

فلاکستون رو بدین..

ملافتون رو بگیرین..

بخورین..

شامتون رو بگیرین..

بمیرین...

در و دیوار کوپه پر از میکروب و چرک و کثیفی بود..

صندلی ها ناراحت..

جا در حد خفه شدن

عزیز جون گفت بریم مشهد بتونم می رم بلیط طیاره می گیرم..

صد رحمت به توپولوف ها... (اخه عزیز جون از توپولوف ها م یترسه)

بالشت هاش رو می دیدی تهوع می گرفتی...

فرگلکم که تو هر سوراخی انگشت م یکرد...

خیلی اذیت شد تا رسیدیم ...

صبح هم داغون شدیم...

خلاصه رسیدیم ... از قطار که پیاده شدیم.. من عکس گرفتم.. این عزیز جون خان کلی بهم خندید.. گفت عین اینهایی که میان تهران می رن میدون ازادی عکس می گیرین..

گفتم.. بذار بچه ام بزرگ شد ببینه قطار سوار شده.. چون با برگشتمون دیگه هیچوقت قطار نمیشینه...

راستی این قطار برا عزیز جون خوب وبد که خوابید.. البته پخت.. از بس گرم بود...

من بدبخت بیدار بودم...

من برم.. بقیه اش بمونه برا بعد..

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0