Daisypath Anniversary tickers خانه می سازییییییییییییییییییییییییم!!!! - سيب مهربون

خانه می سازییییییییییییییییییییییییم!!!!

اچند وقتیه که بدجوری به صحبت کردن با تو نیاز دارم...

خودتم می دونی..

چون خودم بهت گفتم..

دلم حرف زدن می خواد..

اونم فقط با تو...

نه اینکه با شما دوست ندارم حرف بزنم ها.. تو دنیای واقعی.. به عنوان یه همصحبت ..اونم به صورت فیس تو فیس.. فقط م یخوام تو باشی...

امشب بهانه برا حرف زدن پیدا شد...

درست کردن خونه... یعنی ویلامون..

هنوز نتونستم یه تصویر واضح از خونمون داشته باشم..

ولی سر درش تصویب شد...

قراره سر درش دو تادژ باشه..

نمی دونم چرا...

ولی می خوام اینطوری باشه.. دور تا دور  خونه خیابون باشه تا بتونیم راحت دوچرخه سواری کنیم...

کنار حصار خونه دور تادور درخت می کاریم..

علاوه بر آشپزخونه حتما مطبخ هم داریم...

خونه دوبلکسه...

تو اتاقها حتما حموم دستشویی مجزا داریم...

زمینمون کنار دریا نیست...

و ...و....و...

مشکلات زیادی هم برا ساخت خونه داریم...

رو سیستم گرمایشی خونه  مشکل داریم...

ولی انچه مسلمه حتما شومینه داریم... و البته سیستم سرمایش خونه رو هم اسپلیته...

ولی به نظر من برا تامین گرما نیاز به یه سیستم دیگه داریم که با گاز کار کنه...

هنوز تو نقشه خونه موندیم..

هنوز تو اینکه خونه زیرش پیلوت باشه یا نه موندیم...

هنوز با اینکه پایین هم یه اتاق خواب داشته باشیم یا نه موندیم...

هنوز....

و البته هنوز زمینشو هم نخریدیم... پس نمی دونیم زمینمون چند متره.....

تازه نمی دونیم کجا می تونیم زمین مورد علاقمون رو پیدا کنیم...

تازه نمی دونیم میشه همچین زمین یپیدا کرد یا نه؟

و مهم تر از همه اینکه هنوز پول خرید زمین و و صد البته ساخت خونه رو نداریم...

چیه؟  چرا می خندین؟

مگه من چی گفتنم؟

بده فهمیدین ما خیلی رو داریم؟

بده فهمیدین ما جفتمون خیال پردازیم...

بده فهمیدین ما بالخره یه روز یه پول قلمبه میاد تو دستمون...

بده فهمیدین اگه زمینمون بزرگ باشه اول یه خونه سرایداری برا شدرست م یکنیم بعد خونه خودمون رو می سازیم...

البته اینو نگفتم الان گفتم..

بده فهمیدین ما بالاخره تو شمال ویلا م یسازیم...

بده فهمیدین بالاخره این انگشتهای من نتونستن این میم و یا رو به هم بچسبونن... و هی این مم تنها می افته

بده فهمیدین بالاخره من تایپیست نمی شم...

چیه همه دعا کردین امشبما هم دعا کردیم...

خدا رو چه دیدی.. اگه مستجاب شد چی؟

حالا می بینین...

تازه شاید خونه کناری خونه عموی عزیز جون رو خریدیم...

بعد یواش یواش خونه ساختیم...

کابینتهاشم خودم انتخاب می کنم...

حتما یه قسمتیش رو سنتی درست می کنم...

اگه دکوراتور خوب سراغ دارین بهم زبگین...

چیه هر چی نداشته باشم رو دارم...

باورت شد مگه نه؟؟؟

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0