Daisypath Anniversary tickers مادر نیستی!!! - سيب مهربون

مادر نیستی!!!

خدایا من هیچ ادعایی ندارم... هیچ ادعایی...

نه ادعای مادر بودن د ارم.. نه ادعای دیگه ای...

تقاضا زیاد دارم... خیلی زیاد... خواهش های فراوان...

می خواستم اصل مطلب رو که همون مادر نیستی رو بنویسم ولی صدای دعای جوشن کبیر می یاد از تو تلویزیون...

از آهنگ این دعا خوشم میاد...

برا همین یاد خواسته هام افتادم...

دارم فکر میکنم وقتی یه دختری ازدواج می کنه چقدر دعاهاش فرق می کنه با زمانی که مجرد بوده... وقتی هم مادر میشه چقدر دعاهاش فرق می کنه ...

یاد دعاهام می افتم...

یاد خواسته هام...

یاد دخترم.. یاد همسرم... پدر دخترم.. سایه سرم... امید زندگی هام ... یاد مادرم.. یاد پدرم...

یاد مادرم.. یاد پدرم...

یاد مادرم.. مادرم... مادرم...

خدایا ما هفت تا بچه بودیم... و هستیم.. خدایا مادرم غریب بود و هست... خدایا مادرم تنها بود و هست... ولی من همیشه سرشار بودم از لطف مادرم...

سرشار بودم هر چند هیچوقت نذاشت برم مهد کودک...

سرشار بودم هر چند هیچوقت نیومد(در واقع نتونست) مدرسه ام..

سرشار بودم هر چند خیلی باهمم کم حرف زدیم...

خدایا یاد پدرم می افتم... یاد دستهای زحمتکشش...یاد چهره خسته اش... یاد مهربونیهاش... یاد دل نازکش...

خدیا تو این شبها که می گن خیی خیلی حاجت روا م یکنی.. و تو همه روزها و شبها و لحظه های زندگیم ازت  م یخوام... ازت می خوام پدرم ومادرم رو در پناه خودت حفظ کنی...

پدر مادری که هیچوقت هیچ توقع یاز من که بچه شون هستم ندارن...

پدر مادری که هر بار میان خونه ما و دارن میرن کلی عذر خواهی می کنن.. بابت ایجاد مزاحمت!!!

پدری که از گرفتگی صورت پسرش نگران اینه که مبادا عروسش از اون دلگیر باشه...

پدری و مادری که هیچوقت توقعی از هیچکدوم ما نداشتن.. حتی توقع احترام گذاشتن بهشون!!!

خدایا خودت در پناه خودت حفظشون کن..

خدایا همه ما رو عاقبت به خیر کن..

خدایا فرزندم و همسرم رو در پناه خودت حفظ کن...

خدایا کاری کن که همسرم همیشه احاس خوب خوشبخت بودن داشته باشه...

خدایا کمک کن فرزندم رو همونطوری تربیت کنم که باید تربیت کنم...

خدیا همه دعاهای معقول ما رو اجابت کن...

خدایا امشب که نه.. ولی هر وقت اومدی وبلاگم خوشحال میشم برام کامنت بذاری...

...............

..............

وقتی مادر می شی ترجیح می دی زنده بمونی ولی بمونی...

مادر نیستی که روزی هزار بار آرزوی مرگ می کنی...

وقتی مادر میشی ترجیح میدی اگه قرار باشه نباشی... (نمی گم بقیه اشو)

وقتی مادر میشی آلزایمر میگیری!!!!!البته اگه بعد ازدواج آلزایمر گرفته باشی!!!!! چندین برابر بدتر می شی!!!!! تا یادت بره خودت هم هستی... تا یه چیزی به نام خودت رو فراموش کنی... هر چند گاهی یاد خودت می افتی ولی زود فراموش می کنی...

مادر نیستی متوجه عرایض من نمی شی!!!

وقتی مادر می شی زندگیت هدفدارتر می شه.. برا همین دوست داری و ترجیح می دی زنده باشی!!!

هدف این میشه که تحت هیچ شرایطی فرزندت و همسرت رو تنها نذاری...

تا از این روزگار به ستوه میای و یاد فرشته مرگ می افتی ... فرزندت و نیازهای اون میاد جلو چشمت...

همسرت در تنهایی میاد تو ذهنت...

به این فکر می کنی هیچکی غیر تونمی دونه این گریه فرزندت یعنی چه؟ اون لبخند فرزندت یعنی چه...

به این فکر می کنی که هیچکی بهتر از تو نمی تونه بچه ات رو بزرگ کنه... پس همه چیز رو فراموش می کنی...

................

چند روز پیش شایدم هم دیروز ... یه برنامه خبری داشت مراسم بازگشایی مدارس استثنایی ها رو نشون می داد...

اینقدر بغض کردم که نگو...

شاید خیلی هاتون نگاه اون مرد رو ندیدین...

شاید اونهمه غصه رو نتونستین زیر لبخندهای اون مادر ببینین...

شاید هم دیدین...

ولی من ترکیدم ...

......

خدایا تو این شبهای عزیت ازت میخوام.. ازت می خو.ام هیچ بچه ای طعم بد بی پدر بودن یا بی مادر بودن رو نچشه...

خدایا تو این روزها و شبهای عزیزت ازت می خوام هیچ بچه ای .. هیچ بچه ای معلول نباشه...

خدایا ازت می خوام  همه اونهایی که صاحب بچه میشن .. فرزندشون سالم و تندرست باشه...

خدایا نعمت سلامتی رو از هیچکی نگیر که خیلی دلم می گیره...

خدایا... خدایا...

....

پ ن: آمینا جان جانانم... از اونجایی که هر روز روز قدر و هر شب شب قدردانی... منو  و خانواده ام رو تو دعاهای مهربونانه ات فراموش نکنی...

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0