Daisypath Anniversary tickers رمضون نوشت...یا بهتر بگم تبدیل شدن سیب به باغ سیب!!! - سيب مهربون

رمضون نوشت...یا بهتر بگم تبدیل شدن سیب به باغ سیب!!!

سلام.. خوبید .. خوبیم.. ابجی امینی خوبی.. داداشی خاله جون خوبید؟

خوب دوست دارم اینجا احوال پرسی کنم ایراد داره؟ اره داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ممزی خان خوبی؟

دوست ها خوبید؟

ما هم خوبیم..

نوشته هام هیچ ربطی به رمضون نداره ها...

امروز سالگرد ازدواجمون بود... یعنی عقدمون... الان ۶ سال و ١٣ ساعته که من همسر عزیز جونم...

و عزیز جون همدم من...

دیشب مثل همه شبهای سالگرد ازدواجمون با هم عشقولانه داشتیم از بدبخت شدن من صحبت م یکردیم!!!

دیشب مثل همه شبهای عشقولانه در اوج عشقولانگی داشتیم از اینکه عزیز جون نتونسته بود خوشبختم کنه حرف می زدیم.. دیشب عین خیلی از شبهای زندگی مشترکمون عزیز جون داشت ازم بابت همه چیزهایی که حقم بود و نتونسته بود بهم بده ازم عذرخواهی می کرد...

دیشب عین همه شبهای سالگرد ازدواجمون و همه شبهای رمانتیک زندگیمون با یه بغض فرو خورده سر همسر نازنینمو گذاشتم تو سینه ام.. . گفتم خیلی دوست دارم و عاشقتم...گفتم خیلی خوشبختم...

الان عزیز جونم داره منو می بوسه با دهنی که بوی فرنی میده... و میگه زشته ننویس دختر جوون می خونه بده..

میگه تو خیلی خطرناکی همه جزییات رو اون تو می نویسی... الان هم با اشاره زیپ دهنشو بست و رفت بخوابه.. تنهایی... آخه امشب سالگرد ازدواجمونه!!!!

امروز اولین روز ماه رمضون با فر  ی نا جونم بود... البته پارسال تو شیکممون بود الان تو بغلمون...

دیشب خیلی شب خوبی بود...

باز عزیز جون یه حرفهایی زد که دلم آروم شد... هر چند من تا ٣ نیمه شب بیدار بودم ولی شب خوبی بود...

از اون شبهایی که همیشه به یادم می مونه...

دیشب سالگرد .... خوب همون شبی بود که عزیز جونم تو راه برگشت خونه بهم قول داد تا ابد مال هم باشیم.. قول داد مواظبم باشه... همون شبی که بهم گفت منتظرم باش تا فردا بیام و رسمی و رسمی مال هم بشیم...

به قول عزیز جون دیشب سالگرد آخرین شب تجردت بود...

البته دیشب سالگرد آخرین شب خوب خونه پدری بود.. سالگرد آخرین شب حرفهای خودمونی و دخترونه ...(فکر های بد بد نکنین) .. دیشب به یاد همه شبهای خوب با معصوم و زهره و سعید کل کل کردن باز چشمام اشکی شدن...

دیشب به یاد همه شبهای زیر پشه بند خوابیدن با صدای خرو پف بابا که گاهی می اومد تو پشه بند ما مهمونی دلم گرفت...

دیشب به یاد سعید که خودشو به زور می چپوند تو اتاق ما دلم گرفت...

به یاد غر غر هاش که همش می گفت من تنهام...

و امشب .. امشب باید به یاد اولین شب با عزیز جون بودن لبخند بزنم... باید لبخند بزنم... چون ازبودن با اون خوشحالم... ولی... ولی...

امشب به یاد اتاقمون با رنگ آبی و سفره عقدمون که کنارمون بود باید لبخند بزنم...

امشب باید به یاد اولین روز با هم شدن باید لبخند بزنم...

کاش می ذاشتن این باید رو بر میداشتم...

کاش همه جمله هام بی باید بود...

نمی دونم ... نمی دونم چرا...

فقط می د ونم هیچوقت برا نوشتن جمله دوست دارم عزیز جون جونی باید نمی نذاشتم..

باید نمی ذارم و باید نخواهم گذاشت...

چون من واقعا دوست دارم... دوست دارم همسرم...

دوست دارم با همه آرزوهایی که داری... و همه کارهایی که باید برام می کردی و نکردی..

دوست دارم با همه خستگیهات...

دوست دارم با همه تلاشت برا زندگی روز به روز بهتر...

دوست دارم...

دوست دارم...

دوست دارم...

.

پ ن: بهتره این نوشته ها که به مناسبت سالگرد با هم یکی شدنمون رو با هیچ خاطره دیگه ای قاتی نکنم..

دلم برا همه دوستهام تنگ شده...

بای تا بعد

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0