Daisypath Anniversary tickers اگر بار گران بودیم رفتیم... اگر نامهربان بودیم رفتیم!!! - سيب مهربون

اگر بار گران بودیم رفتیم... اگر نامهربان بودیم رفتیم!!!

سلام..

خوبید؟

خوبیم شکر...

می گم آدم یهم موجودی خیلی عجیب تراز اون چیزیه که فکرش رو بکنید...

تا دیروز می گفتم کی میشه بریم تهران...

کی میشه ؟... از این ترافیک خسته شدم...

ا زاین چشم انتظاری برا اومدنت عزیزم خسته شدم. از اینکه اگه فقط یه ربع دیر راه بیفتی ٣ ساعت طول می کشه برسی اداره خسته شدم...

ا زاین .. ا زاون خسته شدم...

امروز رفتیم منزل جدیدمون رو دیدیم...

نه بابا فکر و خیال برتون نداره ... نخریدیم... مگه محمود گذاشت...

اجاره ای که نیست .. میشه گفت که نه.. حتما سازمانیه...

تر تمیزه...

تازه ساخته تقریبا...

ولی.. ولی خیلی دوره از اینجا...

البته تا اداره عزیز جونم ١۵ دقیقه با سرعت مطمئنه است... با ماشین.. تقریبا بدون ترافیک... و البته تحقیقا بدون ترافیک...

یه جایی اون دورها... همون جا که دیگه فقط ماییم و مثل ما...

یه شهرک بزرگه...خیلی بزرگ... ولی فضاش چقدر شبیه فضای دانشگاهمون بود و خوابگاه هاش...

نمی دونم اینقدر دلم گرفت که حتی دلم برا چاله های کوچمون تنگ شد...

ا زغروب تا حالا با این امید که عزیز دلم هر وقت بخوام می اد خونه خوشه...

خیلی بده من گواهی نامه ندارم مگه نه...

خیلی بده می ترسم رانندگی کنم تو تهران مگه نه؟

ولی باید دست به کار شم... فکر می کنم اگه رانندگی نتونم بکنم نابود میشم اونجا...

تا خونه آزی اینها ١۵ دقیقه راه بیشتر نیست ها... ولی... ولی یه طوری بود...

دلمب را گوهر دشتی که هر سال ٢٠ بار هم نیم رفتم توش تنگ میشه.. دلم براتون تنگ میشه...

امسال تولدم خونه جدید هستیم...

امسال سالگرد ازدواجم خونه جدید هستیم...

امسال اونجاییم..

عزیز جون میگه دوست نداری کمی تحمل کن سرم خلوت شه برم دنبال خونه... ولی با این کرایه ها من دوست ندارم برم خونه اجاره ای که معلوم نباشه سال بعد اونجا باشم یا نه..

از اسباب کشی متنفرم...

مطمئن هستم وقت رفتن گریه می کنم...

مطمئنم دلم خیلی می گیره...

اصلا از اونجا دلم بیشتر گرفت که عکس مرحوم شوهر همسایه روبروییمون رو رو در خونه اش دیدم...

دور از جون همسرم .. دو ر ا زجونش یهو به این فکر کردم که من بی عزیز جون نابود میشم...

یاد فیلم بیست و یک گرم افتادم...

و باز حسهای بد همه وجودم رو پر کرد...

خدایا کمک کن.. کمک کن با وضعیت جدید زود اخت بشم...

خدایا ازت ممنونم...

می دونم خیلی زیاده خواهم.. ولی خدا دلم می خواد برم تو خونه ای که مال خودم باشه...

خونه ای که کوچه هاش زندگی جریان داشته باشه...

خونه ای که هواش دلگیر نباشه...

خدایا هیچوقت همسرمو و فرزندمو ازم نگیر...

خدایا هیچوقت اونهایی که دوستشون دارم رو ازم نگیر...

خدایا دوست دارم... دوستمون داشته باش...

خدایا کمک کن بتونم همسر و مادر خوبی باشم...

خدایا نیرو می خوام.. خودت می دون یمگه نه...

خدایا ازت ممنون بابت هر چی که دادی . و هر چی که ندادی...

ازن ممنونم بابت هر چیکه خواهی نداد و هر چی که نخواهی داد...

ممنونم به حرفهام گوش م یدی.. ممنونم وبلاگمو می خونی...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ تیر ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0