Daisypath Anniversary tickers من می دونم دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسن.. مگه اینکه یکی به خاطر دیگری بشکنه. - سيب مهربون

من می دونم دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسن.. مگه اینکه یکی به خاطر دیگری بشکنه.

سلام..

خوبید؟

خوبیم..

امروز ما دخترها.. بعد اینکه بیدار شدیم... دیگه نخوابیدیم. تا خوابمون تنظیم بشه.. قدر هم شد.. برا همینه که من الان بیدارم دیگه..

بعد ساعت ١٢ رفتیم مترو.. من برا اولین بار بود مترو سوار می شدم..

بعد رفتیم بیمه...

تو بیمه اون خانومه به خاطر داداشی منو خیلی تحویل گرفت...

بعد همه می گفتن دو تا کمک داری خانوم چرا بچه رو آوردی.. (منظورشون نغمه و مرجان بود)

همه می اومدن دختر نازم رو ببینن.. اینقدر چشش کردن تا اینکه وقتی خواستم آغوشی رو ببندم اون گیره لعنتی پای دخترمو نیشگون گرفت.. دخترم از درد سیاه شد.. عین اون موقع که واکسن زد..

خلاصه خیلی ترسیدم..

بعد رفتم شرکت..

بعد رفتمیم تا دم پارک لاله... عزیز جون و بچه ها رفتن کارت بگیرن.. من و دخترم رفتیم بانک.. آقای محترم بانکی سرش خلوت بود.. وقتی هم دید دخترم گریه می کنه خودش همه چیز رو تکمیل کرد...

دیگه اینکه من و دخترم برا اولین بار رفتیم تو پارک لاله... منتظر بابا شدیم...

عزیز جون اومد.. ما رفتیم خونه آزی اینها...

نی نی شون بزرگ شده بود..

الهام خانوم اینها رفتن.. خوب شد ما بودیم.. احساس کردم ازی دلش گرفته...

مامانش هم بود.. کلی صحبت کردیم.. کلی خوش گذشت.. کوروش خان رو بگو..

همین که الهام اینها داشتن از در می رفتن.. دخترم شروع کرد گریه کردن. من گفتم نه عزیزم گریه نکن.. ازی گفت چی شد یهو جیغ کشید.. کوروش گفت : آخه خاله سیبی فکر کرد منم دارم با الهام خانوم میرم.. بعد گفت .. نه فر  ینا جون.. من هستم گریه نکن..

از اینکه فر ینا رو تو اتاق تنها گذاشتم ناراحت بود. دیدم داداشش رو اورده پیش مادربزرگش گذاشته رفته پیش فر ینا داره باهاش حرف می زنه.. فکر کنین نم یخواست با باباش بره تنیس.. تا اینکه خیالش از بابت دختر من راحت شد.. یعنی یه جوری منو مجبور کرد برم دخترمو بیارم تو اتاق...

بعد شم ما اومدیمخونه.. شام خوردیم.. الان دختر و پدر خوابیدن.. من برم بخوابم...

خوشحالم برا شوهرم نهار درست کردم..

فردا احتمالا تکلیف خونه معلوم میشه دعا کنین..

ای بر پدرت ماموت...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0