Daisypath Anniversary tickers همه چیز از همه جا - سيب مهربون

همه چیز از همه جا

-در راستای بیکاری زیااااد!!! جون خودم... یه سری فیلم از هوشی گرفتم... البته جای بسی تعجب داشت که هوشی راضی شد فیلمهاشو بده به ما.... از اونجایی که فک و فامیلهای عزیز جون فیلمهندی دوست دارن .. ما همچند تایی فیلم هندی با حضور فعال سلمان خان ازش گرفتیم..

فیلم ٢١ که خیلی با حال بود دیدیم.. البته در ٣ شب... بعد فیلم sea of love رو دیدیم که اونم جالب بود...

دیگه فیلم خارجکی هامون تموم شد.. (فیلم خارجی یعنی غیر بالیوودی) .. بعد رسیدیم به فیلم هندی ها...

یه فیلم بود به نام پارتنر... اولش جالب شروع شد گفتم ببین چه فیلمی باشه...

بعد جاتون خالی .. اینقذه این فیلم چرت بود... اینقذه این فیلم چرت بود...

اینقذه این هند یها لوسن.. اینقذه این هندی ها لوسن که حد نداره...

فر ینا جان جانی هم هر وقت تو بغلم بود... چشم از این فیلم بر نم یداشت من خیلی ترسیدم نکنه اینم به فامیلهای عزی زجون رفته باشه و رگه های از عشق هند تو خونش باشه...

تازه براش م ی رقصم کلی می خنده... ذوق می کنه..بعد اخرش به گریه منتهی میشه.. اونم نه اینکه از تنهای یو دل درد ها.. نه از اینکه می بینه نم یتونه عین من هندی برقصه!!!!

حالا از دوستان عزیزی که منو خیلی دوست دارم عاجزانه خواهشمندم برام فیلم بیارن... من فیلم می خوام... چقدر با دخترم که دوست داره بغلش کنم بشینم تو این تلویزیون برفکی نیگاه کنم..

ولی اون دو تا فیلم رو اگه دوست داشتین ببینین.. خارجی ها رو یمگم.. خیلی جالبه... یعنی من خوشم اومد...

-فردا شب مهمون دارم...

-یه نفری تو شمال یه روزی بهم گفت: شیر شکمتو به بچه میدی؟!!! طفلی نمی دونست شیر از شیکم نمیاد بیرون...

- همون یه نفر تو شمال از حرفهاش و رفتارش کاملا معلوم بود که پشت من چی میگن .. پشت جاریم چی میگن...

-پارسا جونم رو بگو.. فداش بشم.. اینقذه روانم پریشون بود یادم رفت بگم... یکی از برس پیچ های صغری رو برمی داره... بعد میگه بسم الله رحمان رحیم.. می خوام براتون به جون تو رو بخونم..

بعد شروع میکنه به جون تو رو خوندن..

به جون تو.. عاشقی بد دردیه.. به خدا عاشقو نامردیه (با لحن بچگونه بخونی)

دوباره بسم الله میگیره و میگه براتون با من برقص رو میخونم...

با من برقص... ... ... خودتون بلرزون (در اینجا شونه هاشم می لرزونه) موهاتو پریشون...

- تو مهمونی دخترم خونه مادرشوهرم اینها.. پارسا هیچ کاری به دخترم  نداشت و داشت برا خودش می گشت... ولی اون یکی برادرزاده ام.. اظهار علاقه وافری نسبت به فر ینا داشت... از طرفی... مادرش هم گفته این پسر منه که باید انتخاب کنه.. برا همین مادرشوهرم کلی از دست اون شاکی بود.. به من گفت (دلیلشو نگفت) این برادرزاده کرجیت اصلا عاقل نیست... خوشم نیومد ازش...

-امروز صغری با دوستش حرف زد راجع به حقوقش ...  اونم گفت یعنی میگی در فک ریه نفر دیگه باشم...

ای خدا چقدر این مردم پر رو هستن..

- خدایا این سریال رابین هود که اینهمه سانشور داره نم یدونم چه جذابیتی برا همسر من داره.. داره سرم می ترکه.. از بس که صداش بلنده...

-چقدر این چند وقته هی سریال های یانگومی نشون میده ها.. تازه دیدین ... کارتون یانگوم هم درست کردن...

م یدونین من و معصوم معتقدیم که وقتی یه فیلمی رو به صورت انیمیشن (همون کارتون!!!!) درست میکنن یه حیوونی میوونی دستش میدن تا سریال کش بیاد...

الان این یانگوم هم یه پسره دادن دستش.. یه سگ هم دارن.. تا وسطهاش هم حتما یه جوجه اردکی .. یه مارمولکی.. چیزی بهشون اضافه میشه...

عین این سریال هایدی.. که انیمیشنشو دوباره دارن برا بار هزار و میلیونم پخش  میکنن.. یه جوجو داره. .. با یه برفی ...

- من چقدر تو این فیلم و کارتونها دقیق یشدم... خوب خسته میشم... دیگه چیکار کنم...

بشینم فیلم هندی ببینم..

-سرمایه دار بزرگ خونه ماست... از بسکه سهام داره... میگم پس از فوتت وصیت کن به فر ینا برسه..

-راستی وقتی نغمه اینجا باشه من عین هر روز که آپدیت می کنم..!!!!!!!! نمی تونم بیام اپدیت کنم... نگران نشین...

من برم دیگه..

راستی من شبها معمولا یک نیمه شب به بعد گاهی میام تو یاهو.. تشریف بیارید..

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0