Daisypath Anniversary tickers سيب مهربون

دوخت و دوز

دارم یه سری چیز میز واسه خواهرم می دوزم

به زودی خونه اش آماده می شه می ره سر خونه زندگیش

آخر هفته مامانم اینا میان

کلی کارهام مونده

با عزیز جون هوامون ابریه... ولی خیلیییییییییییی دوسش دارم

دخترکم روز به روز شیرین تر می شه گاهی دلم واسه نوزادیش تنگ می شه واسه روزهاییکه تازه زبون باز کرده بود

چیز زیادی از روزهاییکه تازه حرف می زد یادم نمیاد و از این بابت ناراحتم

فعلا بای

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱




فرشته کوچولوی من همیشه سلامت باشی و خوشبخت

با عزیز جون دعوا کردیم. یعنی عزیز جون به من توهین کرد از اون توهین ها که خرد می کنه وجودمو.. از اونها که خسته می شم.

از اون توهین ها که حتی اشکهام هم نمی تونه دربیاد(هر چند دو ساعت بعدش تا می شد گریه کردم)

خیلی ناراحتم کرد خیلی...

.....

3ساعت بعد از دعوا : فرگلکم بلزشو ورداشت و واسمون آهنگ آشتی کنون زد....

می رفت پیش باباش هی م یگفت مامان رو ببخش می اومد پیش من می گفت بابا رو ببخش

به باباش می گفت مامانی رو ناراحت کردی بایدددد بلندددددددددد بگی ببخشوندت ..بگو ببخشییییییید

..................

امروز فرگلم بیدار که شد گفت: مامان شما تو اتاق من خوابیدی؟

من: از کجا می گی؟

فرگل: آخه پتوت تو اتاق من بود.

من: آره مامان خوابیده بودم. خوشحال شدی؟

فرگل: نه اصلا. هر کسی باید تو اتاق خودش بخوابه. خانم معلمم گفته ما که بزرگ شدیم باید تو اتاق خودمون تنها بخوابیم

من: آخه بابایی نذاشت من برم تو اتاق رو تختم بخوابم

فرگل: مگه آشتی نکردین؟

من: بله ولی بابایی نذاشت

.............

2 ساعت بعد باز گریه ام گرفت .. از اینهمه بی انصافی های گاه به گاهش... ا زاین زود قضاوت کردنهاش. و از این تنهایی خودم... از اینکه هیچوقت بعد این بگو مگو  ها بهم زنگ نمی زنه. اس ام اس نمی ده. درد هم داشتم.. تصمیم گرفته ام دیگه دکتر نرم. بالاخره یه چی می شه دیگه.

فرگل: مامان جونم گریه نکن.. ببین این گل زیبا داره نگاهت می کنه .. میگه مامانای خوب گریه نمی کنن. من به بابا زنگ می زنم می گم که دیگه اذیتت نکنه.

من: باشه

فرگل: ببین مامان بابایی اشتباه کرد نذاشت پیشش بخوابی. اون تخت به این بزرگی.. اتاقتون به این بزرگی... تازه تختتون دو نفره است. باید اجازه یم داد سر جات بخوابی

یادت میاد بغلت می کرد می خوابیدی؟ کلی باز جا بود؟

ببین مامان خوبم... الان این گل زیبا غصه می خوره (اشاره به گلدون) برگهای سبزشو ببین ؟آدم گریه اش تموم می شه

من خودم می برمت دکتر تا تنها نباشی. من مباظبتم

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱




ممنونم

خدایا از اینکه دخترکم سالمه

از اینکه همسر خوب و سالمی دارم

از اینکه خودم ... سالم که نیستم ولی هستم ازت ممنونم.

همین فعلا زیاده عرضی نیست

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0