Daisypath Anniversary tickers سيب مهربون

تافت یا اسپری!!!

معصوم اینجاست...

یه روز دم میز ارایشم بود گفت این اسپری هست گفتم اره..

بعد چند روز کاشف به عمل اومد که خانوم تافت می زده زیر بغلش...

نفیس ه بعد اینکه این موضوع رو براش اس ام اس کردم برام نوشت که : حتما برا اینکه  موهای زیر بغلش حالت بگیرند و خوش حالت بمونن زیر بغلش تافت بزنه... و بعد اضافه کرد که پیری و هزار درد بی درمان...

این اهنگ ترشیدی رو هی برا این دخترها می خونم...

شنیدم وخوندم که شمال پر شده از عطر بهار نارنج.. دلم بهر نارنج می خواد..

هفته دیگه یعنی فردا نه هفته بعد عزیز جون می رن یه هفته ای تا اطلاعات حو   .. زویشون زیاد شه...

خلاصه اینکه من تنهام... دلم نمی خواد برم شمال... دوست ندارم برم خونه مادرشوهرم اینها اونم تنهایی...

عزیز جون خیلی نگرانمونه...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸




سیبی عصر حجری یا ندید بدید!!

سلام

من بدجوی قاتی پاتیم..

همه خویم.. فرگلم هم خوبه.. قربون شما...

عزیز جون هم خوبه.. مهمون دارم.. خفن.. البته مهمونهام خفن نیستن ها..

خواهرم .. دختر عموی عزیز جون . البته دو روز برادر شوهرم.. که الن رفت.. دختر دایی همسرم.. همشون مجردن.. همشن با هم دوستن..

می دونم دیر به دیر میام. فکر کنم این وسط داداشی و اوامین بدونن چرا..

این هم بماند کهع وقتی گل دخترم بیدارمن نمی تون بیام..

این روزها عزیز جون بدجوری نیست...

یعنی خیلی سرش شلوغه.. خوبه من مهمون دارم وگرنه خیلی دلممی گرفت..

من هنوز نفهمیدم چرا چند نفر ادم ه هی به هم متلک می گن و حوصله همو ندارن و هی همش از هم ایراد می گیرن دور هم جمع م ی شن و دوره می ذارن..

این موضوع گسترده ای داره که براتن می گم...

موضوع الان اینه...

این افراد مجرد هی با موبایلشون ور می رن.. هیچ کیس مناسبی هم ندارن برا ازدواج ندارن....یعنی اینهایی ه هی اس ام اس می دن دخترن ...

من چطری باید بگم من ازاین کار متنفرم...

فرگل نمی ذاره بنویسم...

هوا بجوری خفه است..

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸




سلان علیکن!!

سلام

ما خوبیم..

به خوبی شما که نیستیم..

نم یدونم چرا امروز بدجوری قاتی پاتیم.. البته یه کم می دونم.

تازه این عکس لود کن ها هیچکدون برا ن کار نم یکن. خواستیم دو تا عکس نازگل خانوم رو بذاریم ها...

زندگی در جریان ...

جمعه مهمون داشتم..

پنجشنبه مهمونی بودیم..

امروز نهار مهمون داشتم...

عسل خانوم واکسن رو هفته پیش زد..

کسی می دونه واکسن یکسالگی رو کجای بدن بچه می زنن..

تو رو خدا بگین..

می  دونین چی شده.. بهم نخندین ها.. دخترم س واکسن قبلی ها اینقدر تبش شدید بود که حد نداشت...

ایندفعه بردمش مطب واکسن زدم..

دکتر واکسن ام ام آر رو با اب مقطر قاطی کرد و زد تو دست  فرگل..

همینکه  اومدیم خونه شیاف گذاشتم براش.. کمی تب مختصر در حد هیچ کرد...

6 ساعت بعدش هم باز براش شیاف گذاشتم...

دیگه تب نکرد.. ب یحال بود ها.. یه کم خیلی کم در حد نیم درجه تب داشت... که دیگه شیاف هم نذاشتم براش...

اینها طبیعیه یا نه...

جملات بالا سوالی بودن.. مامانها پاسخگو باشن...

دیگه...

دیگه اینکه این دختری کل وقت منو می گیره..

شاید رفتم سر یه کار نیمه وقت... البته با فرگل جون...

به زودی هم دارم می رم .. از ایران... چیه شاخ در نیارین.. اقامتم داره تو اروپا جور میشه... کدوم کشورشو نمی گم چون سکرته... ضمن اینکه بنده تنها تشریف خواهم برد...

بر می گردم ناراحت نشین...

ویزای شینگن هم دارم... دلتون بترکه... چیه .. اینو گفتم که  اونهایی که ندارن دلشون بسوزه...

خبر جدید دیگه ای نیست...

دخترم عاشق شکلاته.. بهش نمی دم ها ولی ببینه اینقدر با پوست گاز می زنه تا شکلات از توش بزنه بیرون...

قربون همتون.. فعلا بای...

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0