Daisypath Anniversary tickers سيب مهربون

خودکشی!!!

خسته ام می فهمین؟

خیلی خسته ام

از همه چیز خسته ام

از همه کس

حتی از خودم

خیلی خسته ام

خسته و ضعیف

آدم های ضعیف حتما به خودکشی فکر می کنن

و من نه تنها به اون فکر می کنم بلکه دارم سعی می کنم تصمیمم رو عملی کنم

چون ضعیف و خسته ام

خسته ام می دونین یعنی چی؟

حالم از این زندگی و هر چی توش به هم می خوره

آدم ها بچه دار می شن تا به خاطر بچشون هم شده خودشون رو نکشن وقتی عین من اینقدرررررر خسته ان تا الان اگه شک داشتم کاملا به این موضوع مطمئن هستم

البته خیلی ها هم به خاطر خدای نکرده بچشون خودشون رو می کشن که فکر کنم درصدشون اینقدرها هم زیاد نیست

آدم ها به خاطر بچشون طلاق هم ممکنه نگیرن.. البته من اصلا مشکل طلاق ندارم ها من فقط خسته ام و می خوام بمیرم

همین...  ضمنا سگ بزنه به این زندگی کوفتی که هر چی هم واسه دخترکم می خندم و هر چی هم تلاش می کنم با کارهای مختلف خوشحال باشم نیستم.

سگ بزنه به این زندگی که فقط دخترم من واقعی رو از پشت همه خنده های خرکی و احمقانه و دروغی می تونه ببینه

مادر بودن با خودکشی جور در نمیاد وگرنه تا الان صدبار کشته شده بودم

اگه یه روزی برسه که مادر بودنم بره زیر سوال دیگه همه چی جور درمیاد با هم هم به اندازه کافی قرص دارم هم ارتفاع لازم .

ننوشتم ننوشتم وقتی هم نوشتم چی نوشتممممممم

این روزها کلی سعی کردم از کوچکترین چیزها واسه خودم انگیزه خوشی درست کنم ولی نشد

عمرشون کوتاه بود .. عمر خوشی های دروغی و خرکیم

فقط خسته ام

خستتتتتتتتتتتتتهههههههه

 

پ ن: ندارد

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠




بترکه چشم حسودددددددددددددددددد

اهم اهم

یعنی می شه که من دوباره بنویسم؟ تو خونه خودم. جاییکه خیلی دوسش دارم؟

باری به هر جهت

بنده یک عدد سیب مهربون تحصیل کرده و شاگرد اول هستم

عرضم به حضورتون در حالیکه دندونهای همکلاسی هام ریخته بود تو حلقشون از ناراحتی من با احراز امتیاز 93 دوره تستی مقدماتی را پشت سر گذاشتم واین در حالی بود که اصلا آماده امتحان نبودم. البته اگرم بودم بهتر از این نمی شد.

حالا تو رو دربایستی باید  درسامو خوب بخونم ضایع نشم دیگه.

این صنعتی یه کم سخته مخصوصا اینکه استاد گرامی هیچی خودش بلد نیست امروز رفتم یه مسئله حل کردم اینقدر خوب درس دادم که نگو.

خدایا چرا آخه چرا نشد که من دبیر شم یا حداقل استاد دانشگاه نیشخندزبان

یه کم در حد دو سه تا بقچه اسبابمو جمع کردم

حالا دارم بقیه بقچه هامو می بندم

قراره بریم یه جای دیگه

البته تو همین مجتمع و به افتخار عزیز جون خان کم پیدا که امکان اجاره یه واحد بزرگتر رو فراهم نموده اند بزن دست قشنگه رو تشویق    ولی متاسانه باید اجاره بدیم و من از این معقوله اجاره دادن خیلی بدم میاد و حس خوبی بهش ندارم . قیمت خونه ها هم که سر به فلک گذاشته

.........

خوب این پست جهت تعریف از خود بود و ضربه زدن به طلسم ننوشتن. امید است مورد قبول واقع شود.

ضمن اینکه آنهاییکه فکر می کنن من یه بقچه رو فقط یه بار می بندم مدیونن. چون فرگل 10 بار همه رو یم ریزه وسط تا ببینه واییییییییییییییییییییی چه چیزهای خوشگلی داریم

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠




توضیحات

سلام

منهر جا برم سیب مهربونم

هر جا باشم سیب مهربونم

اینجا رو خیلی دوسش دارم

خیلی

دوسش داررررررررررم

من نمی نویسم چون یه مسائلی پیش اومد حس نوشتن تو اینجا رفت. دوست ندارم بیام هی غر بزنم. یه جای دیگه خاطرات من و فرگلکم رو نوشتم. به زودی میام اینجا یا تو وبلاگ خودش می نویسم.

من تنبل نشدم آوامین عزیزم ولی دوست دارم بیام اینجا بنویسم من چقدر خوشحالم.

بنویسم کی گفته من دیابت دارم!!!!!!

بنویسم من توانایی بچه دار شدن رو دارم حتی اگه نخوام دیگه فرزندی داشته باشم.

 

از خوشی هام بنویسم. از اینکه می خوام حسابدار بشم. تا چند وقت دیگه امتحان دوره مقدماتیمو می دم و می رم واسه ادامه بقیه  درسهام.

ا زاین بنویسم که دخترم مهد می ره و خیلی چیزها یاد گرفته.

ولی نمی شه .. باید با خودم کنا ربیام. به یاد همه دوستام هستم

امضا سیب مهربون

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠




شعر جدید

مامانی ما امروز شعر مهد کودک خوندیم..

بزرگ شدیم به به... بزرگ شدیم به به.... همینقدر فقط بود

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠




فصل پاییز

فرگل یاد گرفته 12 ماه داریم. البته نمی دونه دقیقا چندتا. امشب می گه مامان یه عالم ماه داریم تو آسمون. فصل هم داریم. الان فصل پاییزه.

اسم ماه ها رو خوب یاد نگرفته ولی بعد اینکه با کمک هم اسم ماه های پاییز رو میگیم. شروع می کنه مور مور کردن و شعر خوندن. مثلا در مورد ماه ها. بعد میرگه تو بگو هییی.

الان هم غش کرده. البته حالش خیلی خوب شده. ولی من در حال مرگم. حالم خوب نیست

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠




خط عمودی ی ی ی

یه روز دخترکم از مهد اومد گفت امروز خط کشیدیم تا تو بیای مامان.. گفتم چه خطی عزیزم

فرگلکم: خط.. خط... خطه... هوووووووووم.. بذار فکر کنم....... بذار فکر کنم...

من: خط راست؟

فرگل: نه

من: خط کج

-نه

-خط مارپیچ

- نه...

......

تا دفعه بعد که از مهد اومد گفت امروز کلی نقاشی کشیدیم. تازه خط عمودی هم کشیدیم. ببین مامان از اینجا میییییییییییییاد تا اینجا

............

عاشق خط عمود ی گفتنش هستم

مادر فدای خط عمودی گفتنششششششش

تازه بهش می گم کیک و میوه ات رو خوردی؟

می گه نه. ولی خوراکیهامون روخوردیم.

یعنی م یخوای قورتش بدی.

دعا کنین دخترکم خوب شه... خیلی مریض. از این ویروس ها گرفته. از کی مریض. هر روز هم یه جور می شه این مریضیش. نصف شد بچه ام. تا اومدم واکسن بزنم هی مریض شد. این واکسن انفلوانزا طلسم شده. والله

بای تا بعد

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠




من هستم

ملالی نیست جز دوری از شما

خوبیم.

مهمترین اتفاق این روزها و خوشایند ترینش مهد رفتن دخترم بود و هست

دلم واسه همه دوستام تنگ شده و امیدوارم هر جا هستید و هستند خوش باشن

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠




مهد کودک

فردا اولین روز اولین مهد رفتن فرگلمه

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠




یه عالم دلم تنگه

یه روزهایی هست که فقط دلت دو تا گوش می خواد تا بشنونت.

یه روزهایی دلت می خواد فقط حرف بزنی و حرف بزنی و به نفر باشه که تورو خوب خوب گوش کنه. فقط گوش کنه و گاهی حتی دلش واست بسوزه.

آره یه روزهایی فقط دلت ترحم و دلسوزی می خواد. ترحم دلسوزی بدون گیردادن.

 

درسته، یه روزهایی دلت می خواد یه نفر بهت گوش کنه بدون اینکه به حماقت هات به اشتباهاتت گیر بده.

بدون اینکه نصیحتت کنه، بدون اینکه تکذیبت کنه

یه روزهایی دلت تنگ می شه واسه دو تا گوش که دلش با تو باشه و تا وقتی تو حرف می زنی بهت باتمام قلبش گوش کنه

اون روز اگه دو تا گوش مهربون نداشته باشی، ممکنه تا مدت ها تو حرف های نگفته ات غرق شی، خفه شی.

حرفهای نگفته ات رو شاید سالی 12 بار گفته باشی. با خودت تکرار کرده باشی. شاید هم بیشتر.

حرفهای نگفته ات  میتونه همون حماقت های تکراری باشه. همون تکرار کارهایی که می دونی دوباره یه روزی می شن جزیی از حرفهای نگفته ات.

حرف های نگفته ات می تونه دیده نشدن هات باشن یا ندیدن هات

گاهی حرف های نگفته ات  ، همون کارهایی که می تونستی انجام بدی و ندادی

 فرصت هایی که از دست دادی

فرصت هایی که همچنان از دست می دی

.....

گاهی واسه حرفات.. واسه بغضت.. واسه همه دلتنگی ها و تنهایی هات دو تا گوش هم نمی خوای. چون دیگه اینقدر حرررررررررف  و ناگفته ی، هزاران بار گفته شده رو دلت سنگینی می کنه که فقط دلت می خواد زار بزنی. نه دلت می خواد عین بچه ها با صدای بلننننننننننند گریه کنی. و تو گریه هات دلتنگی ها تو ، شاید همون سادگیهای احمقانه ات رو  با کلمات بریده بریده بگی.

امروز تو شدی دو تا گوش واسه من. واسه من که یه عالم غصه و حرف رو دلم تلنبار شده بود

دوتا گوش عین همیشه. شاید همه حرفهام رو درک نکنی. ولی منو درک می کنی. منو می فهمی. چشمات و نگاهت به من آرامش می ده. گوش دادن هات آرومم می کنه

نصیحت نمی کنی، ایراد نمی گیری ... و هیچ وقت نمی گی تقصیر خودته.

و من به بودنت دل خوشم، شاید واسه همینه یه عالم حرف می ذارم رو دلم واسه اینکه یه روز بشینم وهی بگم و بگم و بگم..

ممنون دوست خوبم

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠




شب قدر

خدایا سلام

می دونم از دستم شاکی هستی چون می دونم میای و وبلاگم رو می خونی

م یدونم از اینکه جو زده یا غرب زده شده ام و رفته ام در اف بی به قول برو بکس می نویسم شاکی هستی

می دونم دوسم داری چون اگه نداشتی تولدمو بهم تبریک نمی گفتی

ولی گاهی یا تو نامهربون می شی یا من نازک دل

هر چه هست بینمون خیلی شکرآب می شه

..

امشب شب قدره خدا

همه دارن دعا می کنن و من هیچ دعایی نکردم

همه یه رازی نیازی دارن و من دارم و نم یگم

دوست ندارم رومو زمین بندازی..

دوست ندارم......

دلم می خواد خوش باشم به اینکه می تونستم ازت چیزی بخوام و نخواستم و اگه بهت می گفتم حتما بهم می دادی...

میدونم توقعم نسبت به تو زیاده.. خواسته هام زیاده.. ولی تو بخشنده ای...

خدایا امشب اگه دهن وا کنم اینقدررررررررررر خواسته هام زیاد می شه که نگو..

دعاهام زیاده

چی بگم.. از زندگی خواهرهام.. از نگرانی هام واسه اونها بگم؟

از مادرم بگم که روز به روز شکسته تر می شه؟ و من ترس از دست دادنش آزارم می ده

از پدرم بگم؟ چیزی نگم بهتره

از فامیل خوبمممممممممممم بگم؟

از بردار کوچیکم بگم که نگران آینده اش هستم

از داداش بزرگه بگم؟ اینو نگم بهتره

از مادر همسر بگم که هر روز بدتر می شه رفتارهاش نه بهتر...و هر روز حسود ترو دروغگوتر

از برادر همسر بگم که ازت شاکیم بابت اینهمه حسادت و رذالتی که تو وجودش هست

از پدر همسر؟

از برادر مریضش؟

از ..................

ا زخودم بگم؟ از بدیهام.. از کم توجهی هام.. از اینکه مادرخوبی نیستم اونطور که باید باشم

از اینکه همسر خوبی نیستم

از اینکه چرا زندگی بر وفق مراد ما نمی چرخه؟

چی بگم.. از کی بگم.. واسه چی بگم..

همینقدر بگم خدا از اینکه دخترم سالمه و پیشمه ممنون

ازاینکه همسرم سالمه و پیشمه ممنون

بابت داده هات ممنون

بابت نداد ه هات حرفی ندارم

آرزو مندم همه سلامت باشیم.. همه خوش باشیم.. در کنار هم باشیم.. باهم باشیم.. مال هم باشیم..

ریشه حسد را بخشکان خدا ...

ریشه حسد را بخشکان خدا

ریشه حسد را بخشکان خدا

.......

به خاطر خانواده کوچک و خوبم ممنون... سایه همسرم از سرم کم نشه... دخترم خوشبخت باشه و سلامت

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0